باب اول : ترس و اثرات آن بر خلق و خو و رفتار های فردی و اجتماعی ما

ترس جزو جدایی ناپذیری از زندگی ما انسان هاست . علت بسیاری از این ترس ها عوامل طبیعی چون سیل و زلزله و آتشفشان و یا بیماری و درد ، پیری و زمین گیری ،بی کسی ، غربت ، تنهایی و ... و بالاخره مرگ است .

ترس های دیگری چون ترس از دست دادن کسانی که دوستشان داریم  ، ترس از به دست نیاوردن چیز هایی که آرزویشان را داریم و ترس از دست دادن چیزهایی که گرد آورده ایم نیز حتی در متعادل ترین و مناسب ترین شرایط اجتماعی ذهن و فکر بسیاری را درگیر خود کرده و می کند . اما ترسی که در این مبحث به آن پرداخته خواهد شد نه ترس از زلزله و آتشفشان ، نه ترس از مار و عقرب و نه ترس از حمله دشمن و مرگ ، بلکه ترس ما انسان ها از یک دیگر است . این ترس ، زاده عوامل متعددی از جمله فقر ، نابرابری و بی قانونی است . به دلیل نیاز طبیعی به بقا و در جهت مقابله این عوامل رفتار ها ، گفتارها و آدابی در ما به وجود آمده که در تکرار خویش به صورت عادت و به عبارتی فرهنگ در آمده است . این فرهنگ که خود زاییده فقر ، ترس ، نا برابری و بی تفاوتی است ، شهامت راستی و صداقت را در ارتباطات فردی و اجتماعی از ما گرفته است.

باتوجه به این که واژه ترس نه برای سلطه گر و نه برای سلطه پذیر مطلوب نیست ، تمام اعمالی که  برای جلب رضایت و حمایت و کسب امنیت و از سر ترس انجام می شود ، "احترام "نام گرفته است . علت این امر شاید این بوده که واژه ترس از موافق تصویر نا زیبای موجودی هولناک و از مادون تصویر نا زیبای موجودی ترسو و ضعیف و النفس در ذهن مجسم می کند و این هر دو تصویر نا خوشایندند .اما واژه احترام از مافوق یک فرد محترم و از مادون یک شخص مودب در ذهن مجسم می کند و هردوی این تصاویر نیز در فرهنگ ما خوشایندند.

راه های جلب رضایت و پیامد های زیان بار آن ها:

اطاعت ، تایید ، سکوت و سازش: اطاعت بی چون و چرا ، سکوت دربرابر کارهای غیر اصولی یا غیر اخلاقی و برخورد سازش کارانه با سلطه گر از نخستین راه های جلب رضایت اوست. احترام تلقی شدن این اعمال باعث انجام آنها می شود و معلوم می کند که ما چرا کسانی را بیشتر دوست داریم که ما را تایید می کنند و مخالف نظر و عقیده ما حرف نمی زنند .

تعریف و تمجید کردن با گشاده رویی: تعریف و تمجید ، تملق و ستایش آن هم با رویی خوش و زبانی چرب و شیرین ، دادن رشوه و شام و ناهار و جانب داری از سلطه گر به هر ترتیب و طریق و درهر مجادله و معامله در راستای همین جلب رضایت صورت می گیرد.

عدم تحمل انتقاد ، زود رنجی و حساسیت : وقتی تمام گفتر ها و رفتارهای شمرده شده احترام نام گرفت یا نشانه دوست و محبت دانسته شده عدم انجام آنها باعث کدورت  و عمل عکس آن یعنی صراحت بیان ، اعتراض و انتقاد "توهین "تلقی شده یا دشمنی قلمداد می گردد و طبیعی است که کمتر کسی آن را برمی تابد .

مبالغه کردن: مبالغه کردن یا عدم اعتدال یکی از ویژگی هایی است که بر بسیاری از وجوه زندگی ما چون دوستی ، مهر و خشم و نفرت سایه خویش را افکنده است .مبالغه در محبت را در جملاتی چون "فدایت شوم "و "قربانت برم "می توان دید و مبالغه در نفرت را در عباراتی چون "چشم دیدنت را ندارم " و "بروی و بر نگردی " .

بت سازی و بت پرستی: مبالغه در اعمالی که احترام نام گرفته به بت سازی وبت پرستی ختم می شود.

قسم خوردن : قسم خوردن راه دیگری است برای اثبات حقانیت در جامعه ای که همگان از ترس خویش  و تحت لوای احترام به دروغ گفتن به یک دیگر مجبور و متوسل می شوند. قسم میخوریم،چرا که می خواهیم باور کنند.قسم هایی مبالغه آمیز چون به جان تو ،به مرگ خودم ،به روح پدرم،به این نمک،به پیغمبرو...اما از آنجایی که افراد غیر صادق و دروغگو نیز از همین حربه استفاده می نمایند،این وسیله کارایی خود را از دست می دهد!

نشان دادن مقصود از طرق غیر مستقیم: درشرایطی که امکان بیان صریح عقاید وجود ندارداستفاده از کنایه،ایما و اشاره ی رفتار های خاص در جامعه رواج می گردد. اصطلاح "به در بگو تا دیوار بشنود" در همین رابطه در جامعه به کار می رود.

انتقام به جای انتقاد: سکوت عدم توانایی در ابراز عقیده و تمام کارهایی که ناخواسته و از روی ترس برای جلب رضایت دیگران انجام می شود، به ایجاد نارضایتی درونی انسان می انجامد. گاه اتفاق می افتد که این نارضایتی ها از حد تحمل بگذرد و آنگاه است که سکوت شکسته شده و احساسات عقل و منطق را پس می راند و حرف های ناگفته و تلنبار شده یکجا با حالت عصبانبت و خشم بیان می شودوانتقاد به انتقام یا انفجار شبیه می شود

باب دوم:فقر و اثرات آن بر خلق و خو و آداب و عادات فردی و اجتماعی ما

پیشرفت یک جامعه بدون شک در گرو رشد و پرورش استعداد های مردم آن جامعه است و شکوفایی استعداد ها علاوه بر امکانات مادی ، فکر آسوده  وقت آزاد هم می خواهد. وقتی جامعه ای فقیر باشد و امکانات اندک آن نیز به قیمت محرومیت اکثریتی در اختیار اقلیتی قرار گیرد، مردم نه تنها نگران آینده خویش خواهند بود، بلکه وقت، نیرو و فکر آنها مصروف تهیه اولین و ابتدایی ترین مایحتاج زندگی خود و خانواده شان خواهد بود. برای چنین مردمی نه دیگر وقت آزادی می ماند و نه خیال آسوده ای که بتوانند به خود و جهان اطراف خود بپردازند، تفکر کنند و استعداد های خویش را کشف و آنها را بارور سازند. در چنین جوامعی مردم معمولا برای ایجاد امنیت اقتصادی دوران پیری خود، فرزندان بیشتری را به دنیا می اورند.از این رو فرزند دراین جوامع به "عصای دست" یعنی وسیله ای که بتوان در پیری به آن تکیه کرد، تعبیر شده است. حاصل این نوع مبارزه فردی با فقر منجر به تولید میلیون ها انسان خواهد شد که تا بخواهند به عصای دست والدینشان تبدیل شوند به غذا، دارو، بهداشت، مسکن، آموزش و تربیت و در نهایت کار احتیاج دارند و چون این امکانات برای آنها فراهم نیست، فقر و به دنبال آن فساد در جامعه بیشتر می شود. در نهایت این که وجود فقر در جامعه را می توان شبیه یک مرکز عفونی در بدن دانست. همان طور که اگربه مداوای عفونت بدن پرداخته نشود، سلامت تمام بدن در معرض خطر قرار می گیرد، با فقر نیز اگر مبارزه جدی نشود، فساد و عفونت حاصل از آن (اعتیاد، دزدی، فحشا، جنایت و آثار روانی متعاقب آن) دامن تمامی مردم جامعه را به نوعی خواهد گرفت.

نشانه های فقر:

مذموم بودن لگد کردن نان: این عادت بین ما بیشتر در قدیم و شاید هم امروزه وجود دارد، هنگامی که تکه نانی روی زمین می بینیم آن را برداشته و حتی گاهی بوسیده و در جای بلندتری مانند هره های دیوار خانه ها می گذاریم . این عمل به این علت صورت می پذیرفته که در یک جامعه فقیر، لگد کردن و به دور انداختن تکه ای نان که می تواند گرسنه ای را تا اندازه ای سیر کرده و شاید از مرگ نجات دهد، کفران نعمت و گناه محسوب می شده است.

حفظ حرمت نان و نمک: متداول بودن این اصطلاح در جامعه نشانه ای دیگر از فقر شدید و اهمیت غذا در جامعه ما بوده است. به طور حتم اگر کسی گرسنه ای را سیر می کرده این انتظار را داشته که او سپاسگزار این رفتار انسانی باشد و کار ناروایی در حق او نکند.

مترادف بودن چاقی و سلامتی: از آنجایی که کمبود غذا معمولا به لاغری و در مراحل پیشرفته تر به سوء تغذیه و بیماری منجر می شود و تغذیه خوب به چاقی و سلامتی می انجامد، در قدیم و هم اکنون نیز در بسیاری از مناطق کشور، چاقی و سلامتی به یک معنا گرفته می شود.

سرخ نگه داشتن صورت با سیلی: سرخی گونه نشانه ای از تغذیه خوب و تغذیه خوب مستلزم داشتن ثروت و آن نیز نشان آبرو بوده است. این اصطلاح در مورد کسانی به کار می رود که نمی گذارند کسی از فقرشان باخبر شود، یعنی صورت خود را حتی با سیلی هم که شده سرخ نگاه می دارند تا از این راه کسب آبرو کنند.

آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی: به نظر می رسد این اصطلاح ازآنجا به وجود آمده باشد که چند خانواده ازحیاط مشترکی استفاده می کرده و مجبور بوده اند ظرف هایشان را درکنارحوض مشترکی بشویند. این خانواده ها هرچند که به علت فقر غذای خیلی ساده ای می خورده اند، اما در جهت حفظ آبروی خود ظروف زیادی را با خود به حیاط برده و آنها را می شسته اند تا به همسایگان نشان دهند که غذاهای متنوع و زیادی صرف کرده اند.

لباس پلو خوری: پلو غذایی بوده که همگان قادر به تهیه آن نبوده و بیشتر در میهمانی ها برای حفظ آبرو تهیه می شده است. افرادی نیز که به میهمانی می رفته اند درجهت نشان دادن دارایی خویش لباس نو و تمیزی به تن می کرده اند.پوشیدن لباس مرتب و نو که امروزه نیز درحضوردیگران بخصوص درمیهمانی ها رسم است نیز نشان و نمایشی از دارایی شخص یعنی محترم بودن اوست.

جایگاه ویژه غذا در نذر های مذهبی: با یک نظر می توان دید که تقریبا تمام مراسم و نذرهای مذهبی مانند:ناهار عاشورا، سفره ابوالفضل، ختم انعام، شله زرد، حلوا و قربانی کردن گوسفند همه با خورد و خوراک سر و کار دارد، یعنی همه آنها در راستای سیر کردن گرسنگان و به عبارتی اطعام مساکین بوده است.اما امروزه در بسیاری از این نذر های به اصطلاح مذهبی میزبان با تهیه دیدن اغذیه و اطعمه متنوع و فراوان ثروت خود را به نمایش گذاشته و میهمانان نیز با نمایش  متقابل جواهرات و لباس ها چنین می کنند و از تنها چیزی که در آنجا خبری نیست مساکین و اطعام آنان است.

مهمان تلقی کردن هر کس که در خانه را می زند و حبیب خدا بودن او: این که هرکس امروزه در خانه ما را می زند میهمان به حساب می آوریم و او را با اصرار زیاد به داخل می خوانیم می تواند به زمان هایی برگردد که فقر شدید، مردم را برای دریافت غذا به درخانه یکدیگر و یا کسانی می کشانیده که وضعیت مادی بهتری داشته اند.این اعمال در شرایط آن روزگار و حتی امروزه نیز درجاهایی که همان شرایط برقرار است کاری بسیارپسندیده و انسانی است. اما چنین کارهایی آن چنان در تکرار و تمرین  درمیان ما به صورت عادت درآمده است که امروزه که دیگر مسئله  فقر و گرسنگی حداقل برای قشری مطرح نیست ،همین سبک و سیاق در مورد کسی که تقه ای به در خانه می زند به کار گرفته می شود. این حرکات و اعمال در ذهنیت و فرهنگ ما چنان معنا و مفهومی یافته و چنان جایی باز کرده اند که اگر به در منزل کسی برویم و حتی تمایلی نیز برای به درون رفتن نداشته باشیم و تشنه یا گرسنه هم نباشیم از دعوت شدن به درون احساس رضایت می کنیم، چرا که این عمل نیز احترام خوانده شده است و عدم انجام آن را بی احترامی یا عدم علاقه به خود تلقی می نماییم

باب سوم:تبعیض و اثرات آن بر خلق و خوی و رفتارهای فردی و اجتماعی

تاریخ بشر سراسرآغشته به تبعیض است، تبعیض بین سیاه و سفید، زن و مرد، کوچک و بزرگ، ثروتمند و فقیرو... در طول تاریخ مردان و زنان بسیاری برای ازبین بردن تبعیض و برقراری عدالت مبارزه کرده و می کنند. به نظر می رسد که تبعیض ریشه در ذات انسان داشته و از صیانت نفس یعنی حفظ خود ناشی می شود، به همین دلیل به هرکس که به نوعی به ما مربوط شده و به گونه ای مادی یا معنوی از ما حمایت می کند، جور دیگری می نگریم و این نگاه را در رفتار متفاوت خود با او منعکس می نماییم و این بارزترین نمود تبعیض در جامعه انسانی است.صیانت نفس یا حفظ خود باعث می شود که انسان به دنبال امنیت و آسایش و لذت باشد واز رنج بگریزد. درجوامعی که امنیت و آسایش توسط سیستم اجتماعی تامین نمی شود، مردم مجبور می شوند که از طریق یکدیگر یا درسایه افراد ثروتمندتراز خود این امنیت و حمایت را فراهم آورند. در جوامع  دموکراتیک و مدرن علاوه برکاهش نسبی تبعیض هایی نظیر نژادی، قومی، جنسی و سنی، نیازهای اقتصادی مردم تا اندازه ای توسط سیستم حکومتی تامین می شود واین خود به کاهش نیازمردم به یکدیگر می انجامد.حمایت  قانون ازحقوق شهروندان باعث شده که دخالت احساسات منفی دربرخوردها(غرض ورزی، کارشکنی) و دخالت احساسات مثبت  (پارتی بازی و رفیق نوازی) به گونه ای که حق از کسی زائل گشته یا ضرری به منافع ملی وارد شود،کاهش یابد. به عبارت دیگر، بیان هرحرف و انجام هرحرکتی که به نوعی حقی از کسی زائل کرده یا نشان از تحقیر و تمسخر کسی به خاطر رنگ پوست، مذهب، ملیت، جنسیت، سن، عقیده، لهجه، قیافه و یا نقص عضو و در یک جمله متفاوت بودن او داشته باشد تبعیض تلقی می شود و تبعیض گر به دنبال شکایت رسمی فردی که مورد اهانت واقع یا حقی از او زائل شده مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد و پس از اثبات مدعای او به مجازات می رسد.

یکی از بارزترین تبعیض ها در جوامع سنتی تبعیض جنسی است که چهره شنیع خود را از اوان کودکی با تفاوتی که والدین نسبت به فرزندان پسر و دخترخود می گذارند به نیمی از مردم این جوامع یعنی زنان نشان می دهند.آن هم در شرایطی که قرآن کریم بدون هیچ گونه اشاره ای به جنس، نژاد، رنگ و... عزیزترین انسان ها را باتقواترین آنها می داند.در اینجا ممکن است عده ای شاهد مثال از تاریخ در رابطه با مکر زنان یا ناقص العقل بودن آنان بیاورند، باید گفت که مکر حاصل عجز است و وقتی موجودی را درتگنا قرار داده و عاجز کردیم او را مجبور به استفاده ازمکر و فریب در راستای تنازع بقای خویش می کنیم. دیگر این که ذهن و فکر و اندیشه در شرایط مساعد رشد می کند و در حالی که زن فقط اجازه داشته باشد بچه بزاید و به کارهای خانه بپردازد و از وقت آزادش نتواند کاری به غیر از نشستن و غیبت کردن در مورد دیگران بنماید، ذهن و فکرش راکد می ماند و بدیهی است که مشورت با دارنده مغز راکد خواه مرد باشد یا زن خطا خواهد بود

خانمی ایرانی گله می کرد که برای شوهرش هیچ اهمیتی ندارد که تعدادی هموطن را ساعت ها منتظر بگذارد، اما هیچ گاه این کار را با یک خارجی نمی کند. مشاهده دقیق تر من حاکی از این واقعیت تلخ بود که بسیاری از ما بدقولی، بی احترامی، توجیه به جای عذر خواهی، دست پیش را گرفتن که پس نیفتادن و بسیاری دیگر از ویژگی های نامطلوبمان را درمورد هموطنانمان جایز می شماریم.در این صورت این سوال پیش می آید:آیا تا زمانی که ما رفتار های مناسب و انسانی و متمدنانه را فقط درخورغربی ها می دانیم هیچ گاه روی پیشرفت فرهنگی را خواهیم دید؟

آقایی که به فروشندگی وسایل صوتی در استرالیا اشتغال داشت دریک گردهمایی ادبی درهنگام تنفس برای چند نفر دیگر ازهموطنان با غرور و افتخار چنین تعریف می کرد: به خانمی خارجی که پس از خرید یک دستگاه تلویزیون تقاضای کمک برای حمل آن به اتومبیلش را از من کرد، گفتم شما که ادعای برابری با ما مردان را دارید برای چه ازمن کمک می خواهید.اول زیر بارنمی رفت، آن قدر با او بحث کردم تا مجبور شد به ضعیف تر بودن خویش اقرارکند، آنگاه تلویزیون را به اتومبیلش بردم.

امیدوارم این سوال در ذهن شما نیز مطرح شود: کدامین مرد یا مردان کدامین جامعه می توانند ادعای معنویت وانسانیت یا بزرگی و به اصطلاح مردانگی کنند، هنگامی که زنان و به عبارتی مادران یعنی پاسداران بقای نسل بشر را فقط به خاطر قدرت بدنی کمتر مجبورسازند که ضعیف تر بودن خویش را در تمامی ابعاد دیگر پذیرا شوند و این ضعف را دستمایه تحقیر و ظلم خویش به آنان قرار دهند؟آیا این همان قانون جنگل نیست؟

باب چهارم: مقایسه و تاثیر بر خلق و خو و رفتار های فردی و اجتماعی

گفته می شود در جوامع قدرتمدار هرکس در هر کجای مخروط جامعه که قرار داشته باشد ،هم فرادستانی دارد و هم فرودستانی و از آنجا که توجه و احترام شامل فرادستان است،تلاش عمومی در راستای بالا رفتن از این مخروط و قرار گرفتن در موضع برتر است. یکی از راه های بالا کشیدن و بالا کشیده شدن، مقایسه کردن و مقایسه شدن است. مقایسه های ناسالم و غیر منصفانه ای که علاوه بر ایجاد احساسات منفی در انسان ها خصوصیات اخلاقی نامناسبی را در آنها به وجود می آورد که در تکرار خود به صورت عادت در آمده و مانع رشد و شکوفایی استعدادها شده و در نهایت به عدم پیشرفت یک جامعه می انجامد. انسان برای رشد و شکوفایی نیازمند داشتن اعتماد به نفس است که آن نیز از طریق تشویق بجا و به موقع به ویژه در زمان کودکی و نوجوانی حاصل می شود. تشویق و توجه کافی در زمان کودکی به تعدیل این نیاز در بزرگسالی کمک می کند و تحقیر و سرزنش به آن شدت می دهد. کار های خطرناک بعضی کودکان و نوجوانان و کار های غیراخلاقی و نادرست بعضی از بزرگسالان در بسیاری مواقع ریشه در نیازی دارد که آنان به مطرح شدن و جلب توجه دیگران دارند.چنین به نظر می رسد که بسیاری از ما نه تنها از تشویق کافی محروم بوده ایم بلکه کمتر کسی در میان ما یافت می شود که مورد مقایسه های مکرر قرار نگرفته و به خاطر نقاط ضعفش تحقیر و سرزنش نشده باشد. این مقایسه ها معمولا از دوران کودکی بین خواهران و برادران و همچنین بچه های هم سن و سال آشنا و فامیل و همچنین در مدرسه بین شاگردان شروع شده و در بزرگسالی نیز به گونه ای نامرئی اما مستمر ادامه می یابد و ما را لحظه ای از آثار مخرب خویش در امان نمی دارد.

مقایسه و تاثیر آن بر خلقیات و خصوصیات انسان ها

از بین رفتن اعتماد به نفس: با توجه به اینکه اعتماد به نفس از طریق تشویق به جا در انسان به وجود می آید، وقتی مورد مقایسه و تحقیر قرار گرفتیم، به تدریج اعتماد به نفس خویش را ازدست خواهیم داد.

کتمان، تظاهر، دروغ و دنباله روی: ترس از مقایسه شدن با دیگران و تحقیر شدن باعث می شود که افردی علاوه بر تلاش در بالا رفتن از پله های هرم اجتماعی به کتمان ناداری ها پرداخته یا تظاهر به داشتن آنها نمایند. اصطلاحاتی چون قمپز در کردن، خالی بندی، پز عالی، جیب خالی و... در همین رابطه و میان مردم رایج شده است.به علاوه در جوامعی که افتخار و ننگ تنها مورد توجه خود فرد نشده بلکه فامیل و قوم و خویش را نیز در برمی گیرد، دروغ گفتن در مورد نقاط ضعف و کمبود های خانواده و بستگان و خالی بندی در مورد آنان نیز رواج می یابد.

عیب جویی از دیگران: عیب جویی از دیگران به عنوان یک وسیله دفاعی عمل کرده و باعث می شود که در مقایسه احتمالی آنان پیروز بیرون آییم. انگشت گذاردن روی ایرادهای جزئی از کار کسانی که به هر حال کاری می کنند و بزرگ کردن آنها ، تمایل به لطمه زدن به حیثیت سیاسی- اجتماعی و علمی دیگران از طریق نظرات و نقدهای غرض آلود و ترور شخصیت نیز در سطوح دیگری از جامعه صورت می گیرد، می تواند ریشه در همین پدیده داشته باشد.

احساس رضایت از کوچک شدن دیگران: اغلب اوقات مشاهده می شود که انتقاد کردن، عیب گرفتن و کوچک نمودن یک شخص باعث رضایت کس یا کسانی می شود که در همان زمینه به فعالیت مشغولند. این احساس رضایت را معمولا هم وقتی یکی از فرزندان مورد انتقاد یا شماتت والدین قرار می گیرد، در بقیه خواهران و برادران می توان دید.

احساس دائمی مورد مقایسه بودن: مورد مقایسه قرار گرفتن های متوالی باعث می شود که اگر کسی هم مارا مورد مقایسه قرار ندهد، خودمان این کار را انجام داده و مرتبا دیگران را با خود مقایسه کنیم. نتیجه این مقایسه ها بسته به مورد می تواند به احساس تفاخر و غرور، حسرت و حسادت یا سرزنش خود بیانجامد.

تلاش در کسب چیز های افتخارآمیز و احترام آور: از آنجایی که انسان نیازمند احترام و تایید دیگران است، به دنبال کسب چیزهایی می رود که در جامعه ملاک ارزش و احترام است. با توجه به اینکه ثروت و به دنبال آن موقعیت و مقام معیار ارزش در جوامع نابرابر است، اکثریتی به دنبال آن می روند. فراهم نبودن شرایط و امکانات برابر برای همگان باعث می شود که عده ای از راه نادرست و با فدا کردن ارزش های انسانی به کسب آنها بپردازند و در صورت عدم موفقیت احساسات منفی چون حسادت ، کینه، نفرت، سرخوردگی، یاس و پوچی در آنها به وجود آید. ممکن است گفته شود که در جوامع مدرن نیز مردم به دنبال همین چیز ها هستند. این درست است، اما صحبت در اینجا بر سر انگیزه تلاش انسان هاست. از آنجایی که در جوامع مدرن احترام اشخاص ارتباط چندانی با ثروت و مقام و موقعیت آنها ندارد، یعنی کسی به خاطر نداشتن ثروت زیاد، تحصیلات و موقعیت پایین اجتماعی مورد تحقیر قرار نمی گیرد، مردم غالبا برای بهره برداری و لذت هر چه بیشتر از نعمات زندگی به دنبال ثروت و برای ارضای علایق خویش به دنبال کسب علم می روند.

یکی از مشکل ترین کارها، قضاوت است و متاسفانه یکی از متداول ترین و مخرب ترین ویژگی های اخلاقی بین ما، قضاوت کردن ماست. این کار را نیز بسیار سریع و معمولا با دیدن یک مورد یا شنیدن یک حرف در مورد فرد انجام می دهیم. با چنین سرعت و در چنین مدت کوتاهی، قضاوت نمی تواند از دو حالت خارج باشد: خوب یا بد. بدین ترتیب که اگر از کسی حرفی شنیدیم یا رفتاری دیدیم که باب میلمان بود او را خوب و در غیر این صورت او را بد می دانیم. به عبارت دیگر خوب از نظر ما کسی است که با ما خوب باشد، موافق ما و در حزب ما باشد، از ما دفاع کند حتی اگر ضرر دیگران را در پی داشته و مغایر انسانیت، انصاف و اخلاق باشد. بدیهی است این نوع قضاوت به همان سرعت که شخصی را در نظر ما خوب مطلق جلوه داده و به عرش اعلی می رساند به همان سرعت نیز اورا تبدیل به بد مطلق می کند. این یکی از دلایلی است که ما با دوستان جان جانی هستیم یا دشمن خونی.

روز های اولی بود که در سیدنی بودیم. منزل ما در یک ساختمان چهار واحدی قرار داشت. هنگامی که دانستم پیرمرد مهربانی که روبه روی ما زندگی می کند از همسرش جدا شده و سه فرزند دارد، خیلی دلم برایش سوخت و فکر کردم کدام زن بی رحمی بوده که این پیرمرد را که آخر عمری احتیاج به مراقبت دارد رها کرده است، سپس با خود فکر کردم ، ما چه ملاحظه کار و مهربانیم  اینها چقدر بی عاطفه و خودخواه هستند. وقتی فهمیدیم در طبقه پایین ما جوانی 19 ساله به تنهایی زندگی می کند ، دلم خیلی به حال او سوخت و فکر کردم ما هیچ گاه نمی گذاریم ، جوانمان تا موقعی که ازدواج نکرده و سر و سامان نگرفته از ما دور شود و اندیشیدم پدر و مادر های خارجی چه بی مهرند و ما چه پر مهریم. مدتی گذشت و من آشنایی بیشتری با تک تک آنها پیدا کردم. پیرمرد تنها به من گفت که زندگی خوب و رضایت بخشی دارد . همسرش از نظر مالی مستقل است و سه فرزندش نیز وضع بسیار خوبی داشته، دو نفر آنها شاغلند و سومی دانشجوست . به من گفت که او و همسرش پس از  این که فرزندشان بزرگ شدند و دیگر به مراقبت های عاطفی آنان احتیاج نداشتند با توجه به عدم تجانسی که با هم داشتند به گونه ای دوستانه از هم جدا شده اند و اکنون در موقعیت ها مختلف دور هم به عنوان یک فامیل جمع می شوند.
پس از صحبت با جوان دریافتم که او نیز زندگی راحتی دارد، بسیار سپاسگزار والدینش که در شهر دوری زندگی می کردند بود که برایش آپارتمانی در سیدنی خریده بودند تا او بتواند به تحصیلاتش در یک دانشگاه معتبر ادامه دهد. وقتی زندگی همسایه ها را با زندگی خودمان مقایسه کردم که در میانسالی با سه فرزند قد و نیم قد و با مشکلات بی شمار فرهنگی، زبانی و مالی در غربت بایستی دست و پنجه نرم می کردیم، متوجه شدم که تنها خانواده ای که در ساختمان ما نیاز به دلسوزی و کمک داشت ما بودیم! درس بزرگی نیز از این حادثه گرفتم و آن این بود که با معیار های فرهنگی و اجتماعی خودم دیگران را قضاوت نکنم.

تغیر وضع و سرنوشت  یک ملت کهنسال چون ایران، کار یک روز و دو روز، راه یک قدم و دو قدم و عمل یک نفر و دونفر نیست. شاید مهمترین داروی پیشنهادی ما اگر نگوییم تنها دارو، همین عوض شدن یا عوض کردن طرز فکر کهنه زود خواستن و با زور خواستن و اعتقاد و علاقه پیدا کردن به عمل های مستمر، مجتمع و طولانی باشد. ما باید تمام خصوصیاتی را که شرایط چندین هزار ساله در ما به وجود آورده است، در خود تغیر دهیم و تا چنین نکنیم چنین خواهیم بود.

آنچه در این کتاب خواندیم، نشانگر این واقعیت است که در راستای تنازع بقا و در شرایط ترس و فقر و بی عدالتی خلقیات و ویژگی هایی در ما به جود آمده اند که در تکرار خویش به صورت عادت درآمده و همراه با آداب و رسومی که زاده همان شرایط بوده اند، بخشی از هویت فرهنگی مارا ساخته اند. همچنین دانستیم که جایگزین شدن واژه" احترام" به جای "ترس" به این ویژگی ها و آداب رنگی از فضیلت و نیکی دادند، به گونه ای که افراد خود را موظف به حفظ و پاسداری از این آنها می دانند. پاسداری از این آداب و عادات توسط"جمع" امکان خلاقیت و شکوفایی را از "فرد" سلب و اورا به دنباله روی و تقلید سوق می دهد. این سلطه و حاکمیت جمع که می توان آن را"دیکتاتوری مردمی" نامید، یکی از فاجعه بارترین و خطرناک ترین نوع دیکتاتوری ها و بزرگترین مانع در راه برقراری دموکراسی در جوامع سنتی و تحت ستم است.

به روشنی پیداست در حالی که ما در تغیر ظواهر خود حتی از غربیان غربی تر شده ایم، در زمینه کسب اخلاق دومکراتیک که متعالی ترین دستاورد غرب در این راستاست، تاکنون موفقیت چندانی حتی نصیب طرفداران پر و پا قرص آزادی و دموکراسی نیز نشده است، بدین معنا که وسیله نقلیه صد سال پیشمان را که الاغی بود یا درشکه ای با ماشین آخرین مدل غربی جایگزین کرده ایم،شومینه را به جای کرسی و دوش را به جای خزینه به کار می بریم و از استخر، سونا، جکوزی، کامپیوتر، اینترنت و تلفن همراه استفاده می کنیم، اما کماکان با شنیدن یک انتقاد برآشفته می شویم و اشتباهاتمان را کمتر میپذریم، در کار و زندگی یکدیگر دخالت می کنیم و برای زنان و کوکانمان حقوقی قائل نیستیم، عقیده خود را بر یکدیگر تحمیل می کنیم، مطلق نگریم، اجازه اظهار عقیده به دیگران نمی دهیم و هنوز از واژه های حقیر، چاکر، جان نثار، کوچک، مخلص و همچنین سرکار عالی، حضرتعالی و سرکار علیه استفاده می کنیم.

اگر بگوییم که تغییر معیار های ارزشی و به دنبال آن ویژگی های اخلاقی ما مشروط به برقراری دموکراسی است، این سوال پیش می آید که چگونه دموکراسی و در پی آن اخلاق دموکراتیک می تواند در جامعه ای پا بگیرد که افراد آن نه تنها حاضر به وانهادن ویژگی های ضد دموکراتیک خویش نیستند، بلکه گاه تحت لوای فرهنگ در حفظ و حراست آن نیز می کوشند. این مسئله بخصوص وقتی بیشتر اهمیت پیدا می کند که بدانیم برخی از همین ویژگی ها نمی گذارند ما با مشکلی که در پیش رو داریم برخوردی منطقی و اصولی در پیش گیریم. برای مثال خصوصیت تقصیر ها را به گردن دیگران انداختن در ما باعث می شود که علت عقب ماندگی مان را به گردم حمله فلان قوم یا فلان جنگ یا استعمار و امپریالیسم جهانخوار بیندازیم و کوچکترین نقشی در این رابطه برای خود قائل نشویم. از سویی این باور که کشور یا کشور های خارجی توانایی عقب نگاه داشتن مارا دارند، طبیعتا نتیجه ای جز این ندارد که فکر کنیم پیشرفت ما نیز به دست آنها میسر خواهد بود و بس. در حالی که تاریخ به ما نشان داده که خارجی ها اگر سرمان را نشکنند، گردویی به دامنمان نخواهند ریخت و انتظاری نیز از آنها نمی رود. به همین روال ویژگی متوقع بودن، ساده انگاری و خوش بینی در ما باعث می شود که انتظار داشته باشیم دولتی دموکرات برسر کار آید و همه  مشکلات را حل کرده و به جامعه سر و سامان دهد، غافل از  این که دموکراسی نه ماده ای است که بتوان به آب نوشیدنی وارد کرد ونه به نان مصرفی و نه واکسن است که بتوان آن را به آحاد ملت تزریق نمود، به طوری که پس از آن_ با نوشدن آن آب و با خوردن آن نان  و با تزریق  آن واکسن- در مدت کوتاهی همگی ما تغییر  ماهیت بدهیم، قانون را مراعات کنیم، به حق یکدیگر احترام بگذاریم، اشتباهاتمان را بپذیریم، صراحت و صداقت را در گفتارمان بیابیم، انتقادها را با روی خوش پذیرا شویم، با جدیت و کوشش کار کنیم، مصالح عموم را بر منافع خود ترجیح دهیم و... به علاوه ویژگی عجول بودن و تند و زود خواستن باعث می شود که برخی از ما بدون در نظر گرفتن این که تحولات اجتماعی به زمانی نسبتا بلند مدت نیاز دارد،هنگامی که تغیرات و تحولات به سرعتی که طالب آن هستیم، انجام نشد به مبارزه منفی و تلافی جویانه دست زنیم، یعنی به یکدیگر بیشتر بی احترامی کنیم، حقوق هم را کمتر رعایت کنیم، در کار ها بیشتر سرهم بندی، سهل انگاری، کارشکنی و غرض ورزی نماییم، با وظایفمان و مردم غیر مسئولانه تر از پیش برخورد کرده، قانون شکنی کنیم و حتی با خراب کردن وسایل رفاه عمومی به نارضایتی کردن و آزار یکدیگر بپردازیم و با این نوع برخورد ها وضع جامعه را از آنچه هست نیز نابسامان تر نماییم و این اعمال را به دلیل آگاهی از ویژگی دیگری در جامعه خود انجام می دهیم و آن این که مردم هر نارسایی حتی وجود پشه ای در نان را نه از سهل انگاری نانوا که از بی کفایتی دولت می بینند.

البته یکی از معانی این برخورد این است که از دولت انتظار می رود کنار دست هریک از ما یک مامور بگذارد و این یعنی به تعداد جمعیت شاغل در کشور مامور نظارت داشتن! و این امری است غیرممکن و اگر بر فرض محال هم ممکن نیز باشد، چون آن مامور نظارت نیز از خود ماست، ماند خود ماست یعنی به مامور دیگری احتیاج دارد و قس علی هذا!

ما هیچ چاره ای نداریم جز این که از این توهم به در آییم که یک حکومت هر قدر هم که اعضای آن را افرادی مردمی و دموکرات تشکیل دهند نمی تواند در مدت کوتاهی تغییرات ریشه ای و سریعی در جامعه به وجود آورد. هر یک از ما هر روز با افرادی چون نانوا، بقال، قصاب، پزشک، پرستار، معلم، کارمندان ادارات، میوه فروش، راننده اتوبوس و تاکسی سر و کار داریم و ما هستیم که با فرهنگ سرهم بندی، غیر مسئولانه برخورد کردن، خود محوری، عدم تحمل انتقاد، عدم پذیرش خطا، رفیق نوازی و پارتی بازی یعنی حق کشی و بسیاری دیگر از ویژگی هایمان به جان یکدیگر افتاده و باعث رنج و عصبانیت یکدیگر می شویم.

ما پس از این همه تجربه تاریخی بایستی امروز این را درک کنیم که حتی وارد کردن بهرین حکومت های مردمی و سرازیر کردن تمامی ثروت جهان نیز نمی تواند من و شما را اگر خود تلاشی در جهت تغییر خود نکنیم عوض کند. برای درک بیشتر موضوع هر یک از ما بایستی این سوال اساسی را از خود کنیم که دموکراسی چگونه می تواند در کشوری پا بگیرد که اکثریت قریب به اتفاق جمعیت آن را دیکتاتور های کوچک و بزرگ تشکیل داده اند؟

مخالفان دموکراسی نیز باید از این توهم به در آیند که می توانند تا ابد در مقابل سیل مدرنیته با امکانات و برکاتی که بیش از صد سال است به جامعه ما سرازیر شده و خود نیز از آن بهره مند می شوند، مقاومت کنند. درک این مسئله از اهمیت حیاتی برخوردار است که مقاومت آنان جز به ضرر های مالی و جانی و نهایتا عقب افتادگی بیشتر مردمشان و پروارتر کردن جیب سرمایه داران خارجی نخواهد انجامید و مهمتر از آن به مصداق ضرب المثل "منع چو گردد حریص تر شود انسان" ، این گونه برخورد منجر به تقلید های افراط گونه ای از پدیده های غربی شده و می شود که ضررهای روانی و اجتماعی بسیاری را برمردم و جامعه ما تاکنون وارد کرده و پس از این نیز خواهد کرد. اگر مخالفت با دموکراسی به بهانه حفظ هویت و فرهنگ و جلوگیری ار آثار مخرب فرهنگ غرب باشد، باید گفت که با تجهیز خود در برابر این فرهنگ که با تکنولوژی پیشرفته خود هم اکنون بساطش را حتی در روستاهای ما گسترده و بیشتر از این نیز خواهد گسترد، بهتر می توان آثار منفی آن را تحت کنترل گرفت تا با انکار، مخالفت یا مقاومت در برابر آن

اما نظر به این که مشکلات فرهنگی چیزی است که همگان به آن مبتلا هستند، و هرکس به سهم خود می تواند ضمن تعدیل رفتار های خویش به راه حل های عملی نیز در جهت بهبود آن اندیشه نماید. همچنین از روش ها زیر می توان در تعدیل و یا تغییر ویژگی های نامناسب در جامعه کمک گرفت:

- نوشتن عبارات و جملاتی که مردم را به تحمل انتقاد، قبول خطا و عذر خواهی ترغیب کند، از مقایسه کردن افراد بخصوص کودکان خویش با یکدیگر و با سایر همسالان بر حذر دارد و مردم را به گفتار ها و رفتارهایی که برابری انسان را القا می کند، تشویق نماید. این عبارات که در متن کتاب به نمونه هایی از آن ها اشاره شده، می توانند در هر کجا چون آشپزخانه ها و اتاق های نشیمن منزل، روی دیوارهای شهر، دیوار های مدارس و آموزشگاه ها، سالن های انتظار پزشکان، مرکز بهداشتی درمانی در روستا و شهر و خانه های بهداشت، سرباز خانه ها و بیمارستان ها، آرایشگاه ها، دیوار مترو ها و ایستگاه های راه آهن  و روی تابلوهایی که در فاصله شهرها و در هر مکانی که مردم به انتظار کاری ایستاده یا نشسته اند، نوشته شوند.

- تهیه جزوات کوچکی در مورد نحوه صحیح رفتار و برخورد با دیگران توسط مسئولان دلسوز و قراردادن آنها به صورت رایگان در اماکن عمومی حتی در جیب های مخصوص پشت صندلی مسافران اتوبوس و هواپیما.

ما می توانیم افراد تحت سرپرستی خویش را در هر کجا که هستیم ملزم به اجرای بعضی از این اصول اخلاقی تحت عنوان قوانین داخلی کنیم. به طور حتم وقتی افراد شاغل در یک شرکت یا سازمان روزی هشت ساعت مجبور به رعایت حقوق سایر همکاران و احترام به آنان، دروغ نگفن، غیبت نکردن، برچسب نزدن و... شدند، به تدریج این اعمال در آنها به صورت عادت در خواهد آمد.

- وارد کردن موارد فوق به مواد آموزشی از کودکستان تا دبیرستان.

- سرودن شعر و ترانه، تهیه فیلم، نوشتن داستان و مقاله و هر آنچه بتواند خصوصیات منفی را کمرنگ تر کرده، شهامت راستگویی، صداقت و صراحت را در مردم به وجو آورده و از گفتارها و اعمالی که خاص جوامع استبداد زده و عقب افتاده است و در متن کتاب به آنها مفصلا اشاره شده، باز دارد.

و فراموش نکنیم که طولانی ترین سفر ها با اولین گام آغاز می شود.