درآمدی بر جامعه شناسی؛ علمی انتقادی/ ارل ببی
پایگاه و نقش
پایگاه یک مفهوم اساسی در جامعه شناسی است. این مفهوم به معنی موقعیت و جایگاهی است که یک فرد میتواند در جامعه و یا در یک گروه اجتماعی اشغال کند. مادر، لوله کش، دانشجو، کلیدساز و... در بحث کارکردها و نظم نظام اجتماعی، هر عضو جامعه کارکردی بر عهده دارد. درست تر این است که بگوییم: پایگاهها کارکردهایی دارند که آنها را نقش مینامیم. پس نقشها وابسته به پایگاهها هستند. در واقع نقشها رفتارهای خاصی هستند که از اشغال کنندگان یک پایگاه انتظار می رود. مثال: اگر شما در پایگاه «مادر» قرار داشته باشید، رفتارهای خاصی از شما انتظار میرود که از یک لوله کش توقع انجام آن رفتارهای خاص نیست. پس به طور خلاصه، پایگاه موقعیتی در جامعه است و نقش، انتظارات رفتاری است که به یک پایگاه وابسته است. پایگاه؛ یک موضوع مربوط به بودن است ولی نقش؛ مربوط به انجام دادن است. ما پایگاهها را اشغال می کنیم ولی نقشها را انجام میدهیم. البته ما در زندگی اجتماعی خود، تعدادی از پایگاههای اجتماعی را اشغال میکنیم و در شرایط مختلف، نقشهای پایگاههای متفاوت را برعهده میگیریم.
انواع پایگاه
پایگاههای انتسابی: هر گاه نتیجه موقعیتی باشد که فرد در آن متولد میشود، آن را پایگاه داده شده یا محول میگویند. مثل: نژاد، جنسیت و...
پایگاههای اکتسابی: زمانی که پایگاه نتیجه تلاش فردی باشد و در طول زندگی بدست آید، پایگاه اکتسابی میگویند.
نقش بازی کردن: به آن دسته از رفتارهایی گفته میشود که از شما به عنوان اشغال کنندة یک پایگاه انتظار میرود.
نقش پذیری: وقتی نقش پذیری اتفاق می افتد که شما نقشِ پایگاهی را ایفا میکنید که واقعاً آن را اشغال نکردهاید. البته نقش پذیری فقط یک سرگرمی نیست، بلکه میتواند دیدگاه جدیدی را بر زندگی باز کند.
پایگاه و نقش در سه انگاره
انگاره کنش متقابل (تفهیمی، تفسیری): کنش متقابل نظریهای است که بر اهمیت ارتباطات نمادین یعنی ژستها و مهمتر از همه زبان در رشد فرد، گروه و جامعه تأکید میکند. این نظریه بیان میکند که رفتار اجتماعی ما به نقشها و پایگاههایی که مورد پذیرش ماست، بستگی دارد. همچنین رفتار اجتماعی ما، بنابر گروهی که بدان تعلق داریم و نهادهایی که در آن ایفای وظیفه میکنیم شکل میگیرد. بطور خلاصه، کنش متقابل اجتماعی بدون پایگاههای اجتماعی قابل تصور نیست. سردمداران این انگاره عبارتند از: ماکس وبر، هربرت مید، هورتون کولی. این افراد معتقدند که جامعه فراتر از افراد نیست و حاصل تعامل با افراد است.
انگاره نظام اجتماعی (کارکردگرایی، پوزیتیویسم): پایگاهها در انگاره نظام اجتماعی از اهمیت کمتری برخوردار نیستند. تمام سازمانها و خود جامعه از پایگاهها ساخته شده و برمبنای آنها عمل میکنند. بر فرض مثال: ساختارهای شرکتها و کارخانهها به خوبی اهمیت پایگاهها را در انگاره نظام اجتماعی به نمایش میگذارند. بدین گونه که، خط مونتاژ کالایی بوسیلة نقشهای ناظر، مدیر، کارگرها، سر کارگر و... کار میکند. که نقشه سازمانی یک شرکتی در واقع برای منظم کردن پایگاههاست، نه افراد. بنابراین، نظامهای اجتماعی نمیتوانند بدون پایگاهها به وجود بیایند. خلاصه، نظم اجتماعی خاصی در این انگاره و پایگاهها حکمفرماست که باعث میشود همة اعضای یک پایگاه یا یک جامعه بصورت پیوسته و با همبستگی با یکدیگر همکاری کنند. سردمداران این انگاره عبارتند از: امیل دورکیم، آگوست کنت. که معتقدند جامعه فراتر از افراد و دارای نظم اجتماعی است. هرچیزی که نظم اجتماعی را برهم زند ازنظر آنان انحراف محسوب میشود.
انگاره تعارضی (تضاد، انتقادی): انگاره تعارضی نیز اساساً مبتنی بر پایگاههای اجتماعی است. تعارض در نظریة تعارضی بین اشغال کنندگان پایگاههای مختلف و گروههای منزلت روی میدهد: کارگران در مقابل مالکان، دهقانان در مقابل زمینداران و... سردمدار این انگاره؛ کارل مارکس. که معتقد به: جامعه ملغمی از تضادها و کشمکشهاست و تغییرات جامعه برای این گروه مهم است. سرانجام؛ مکتب انتقادی فرانکفورت در این پارادایم جای میگیرد.
پس هویتهای ما بطور ضمنی تابع پایگاههایی است که اشغال میکنیم.
نظریة برچسب
غالباً افراد، پایگاههایی را که از سوی اطرافیان به آنها نسبت داده میشود میپذیرند. در واقع، ما از طریق عکسالعملی که اطرافیانمان نشان میدهند، پی میبریم که کی هستیم.
گروهها و غیر گروهها
سه مبحث تجمعات، ردههای اجتماعی، گروهها را باید از یکدیگر تفکیک کرد.
تجمعات: جلسه، گردهمایی، تجمع یا میتینگ به یک قرار دو یا چند نفر میگویند که به دور یکدیگر جمع میشوند و در مورد موضوع یا موضوعاتی به گفتگو میپردازند. در واقع، جمع شدن موقت گروهی از مردم که در طی چند ساعت به بحث و تبادلنظر و تصمیمگیری دربارة مسائل خاصی که ممکن است اجتماعی یا سیاسی باشد، میپردازند.
ردههای اجتماعی: رده یا رسته به انجمنی یا جمعی از افراد دارای یک یا چند ویژگی مشترک گفته میشود. مثلا: آدمهای چپ دست در یک رده اجتماعی قرار میگیرند. یا بازیکنان بیگانه از هم که در یک تیم نیستند، یک رده یا رسته را تشکیل میدهند.
گروههای اجتماعی: منظور از گروه اجتماعی مجموعهای از افراد است که روابط قوی و نسبتاً پایداری با هم داشته و در بعضی از عقاید و احساسات با هم شریک بوده و دارای کنش اجتماعی هستند و هدف یا هدفهای مشترکی را دنبال نمایند.
برخی از ویژگیهای گروههای اجتماعی
- منافع مشترک: اعضای یک گروه، علائق، اهداف و منافع مشترک با یکدیگر دارند. مثلاً: اعضای یک گروه محافظت از محله در حفظ امنیت محله با هم اشتراک منافع دارند.
- کنش متقابل: اعضای گروه با یکدیگر ارتباط و کنش متقابل دارند. معمولاً کنش متقابل "چهره به چهره" است. ولی گاهی اوقات کنش دو سویه نیز از فاصله دور برقرار میشود.
- ساختار: گروهها تا حدودی دارای ساختار میباشند. هرچند که این ساختار بسیار غیررسمی بوده باشد. یعنی گروه دارای یک مجموعهای از پایگاهها و روابط بین آنهاست که روی آنها توافق شده است. حداقل، هر گروه یک ساخت رهبری دارد، هرچند که غیررسمی باشد.
- هویت: هویت یک جنبة حیاتی گروه بودن است. اعضای گروه باید احساس تعلق به چیزی بزرگتر از خودشان و بزرگتر از یک رابطة ساده با شخص دیگر داشته باشند. تا حدی میتوان گفت که گروه اتحادیهای از افراد است و مراسم گردهمایی یک کلاس، بازسازی چنین اتحادیهای است.
انواع گروهها
اولیه: روابطی که با همبستگی و همکاری صمیمی و چهره به چهره مشخص میشود. و مهمتر از همه اینکه آنها در شکل دادن به ماهیت اجتماعی و ایدهآلهای افراد نقش بنیادی دارند. بنابراین، روابط اولیه شامل آنگونه روابطی است که شما با والدین، برادران، خواهران، همسر و نزدیکترین دوستان خود دارید. به همین جهت، گروههای اولیه از افرادی تشکیل میشود که بوسیلة روابط اولیه بهم پیوستهاند و با یک "احساسهای" مشترک مشخص میشوند. اعضای یک گروه اولیه تقریباً همدیگر را بطور کامل میشناسند.
ثانویه: روابط ثانویه مبتنی است بر پایگاههایی که افراد اشغال میکنند و نقشهای متقابلی که آنها را بهم پیوند میدهند. مثل: اداره کارتان، اگر دانشجو باشید هر یک از کلاسهای شما میتواند یک گروه ثانویه محسوب شود. ویژگی اصلی گروههای ثانویه این است که شما با اعضای دیگر گروه برمبنای پایگاههایتان که درجهت اهداف و مقاصد گروه تنظیم شدهاند ارتباط برقرار میکنید. به علاوه، در درون گروههای ثانویه، گرایشی برای تشکیل گروههای اولیه وجود دارد. تصور کنید که شما یکی از یکصد کارمند بخش حسابداری یک شرکت بزرگ باشید. مطمئناً این بخش، ویژگیهای یک گروه ثانویه را دارد. اما ممکن است شما با سه یا چهار کارمند دیگر آن بخش، دوستی نزدیکی پیدا کنید. بطوری که همه شما هر روز با هم نهار بخورید، دنبال کارهای یکدیگر بروید، ممکن است خارج از محل کار نیز دور هم جمع شوید. آن گروه کوچک دوستی، در بطن یک گروه ثانویه بزرگ، یک گروه اولیه به شمار میرود.
مرجع: واژة گروه مرجع را برای توصیف گروههایی به کار میبرند که ما برای ارزیابی شرایط خاص خود به آنها رجوع میکنیم. مثلاً: فرض کنیم که من یک نویسنده هستم ولی آنقدرها هم با نویسندگان دیگر وقت صرف نمیکنم و عضو باشگاه نویسندگان هم نیستم و اکثر دوستان من نویسنده نیستند. با وجود این، نویسندگان قطعاً برای من یک گروه مرجع هستند. اگر کسی به نویسندگان توهین کند، ممکن است برای دفاع از "خودمان" اقدام کنم یا وقتی بشنوم کسی با آب و تاب درخصوص تواناییهای نویسندگان صحبت میکند که چگونه آنها با کلمات صحنهای را تصویر میکنند و جرقه اندیشههای نوینی را رقم میزنند، در درون خود احساس خوبی پیدا خواهم کرد. بدین ترتیب، گروههای مرجع هدف و راهنمای رفتار میشوند.
سازمان
یک سازمان مجموعهای از توافقها (مقررات) است که بستری را میسازد که در درون آن افرادی با هم کنش متقابل دارند تا به اهداف مشخصی برسند. در واقع، سازمانهای رسمی به گروههایی از افراد اطلاق میشوند که برای رسیدن به یک هدف بسیار مشخص کوششهایشان را هماهنگ میسازند. سازمانهای رسمی معمولاً بزرگ هستند و با قواعد و سلسله مراتب مشخصی از اقتدار و مسئولیت میباشند.
همدوشی
گروهی از افراد که هدف مشترکی دارند و برای تحقق آن، هرکسی آنچه را که مناسب میداند انجام میدهد.
مثلاً: شاید شما و پارهای از دوستان تصمیم گرفته باشید که یک مهمانی کوچک فوری راه بیندازید. یکی از شما ممکن است مسئول خرید نوشابه و میوه، دیگری مسئول تمیز کردن خانه و یکی دیگر دعوت از مهمانان را عهدهدار شده باشد. یا شاید هریک از شما قسمتی از هرسه کار را انجام داده باشید. ولی در نهایت هرکسی درست همان کاری را انجام داده که موردنیاز گروه بوده، بدون اینکه نیاز باشد یک نفر سرپرست امور باشد. این نوع همکاری دفعی و سازمان نیافته، گاهی همدوشی خوانده میشود. و به نظر نمیرسد که همدوشی برای انجام کارهای پیچیده و یا وقتی که تعداد افراد درگیر بسیار زیاد باشند خیلی مفید باشد.
دیوانسالاری (بورکراسی)
مجموعه عملکردهای سازمانهای رسمی؛ دیوانسالاری نامیده میشود.
برای اکثر مردم، دیوانسالاری تداعی صفهای طولانی، مقررات خشک، غیرشخصی بودن، فرمها و اعصاب خرد شدنهاست. هرچند که دیوانسالاری لزوماً نباید این ویژگیها را داشته باشد.
مهمترین خصوصیات سازمانهای دیوانسالار از نظر ماکس وبر:
1- حدود اختیارات قانونی رسماً تعیین شده و قواعدی بر آن حاکم است. فعالیتهای عادی ضروری سازمان به عنوان وظایف رسمی مشخص شده است. و ساختار قدرت در سازمان به روشنی توضیح داده شده و همینطور وسایلی که به کمک آنها، هر عضو سازمان باید وظایف رسمی خود را انجام دهد تعیین شده است.
2- سازمان با سطوح مشخص قدرت بطور عمودی بنا شده است. مانند یک هرم. هرچه به سطوح بالاتر قدرت در سازمان برویم، از تعداد افراد کاسته میشود. در نهایت، به یک شخص میرسیم که در رأس سازمان قرار دارد.
3- کسانی که در یک دیوانسالاری دارای موقعیتی هستند، تعلیمات مخصوصی برای آن شغل دیدهاند.
4- در یک دیوانسالاری کاملا توسعه یافته، افرادی که موقعیتی را اشغال میکنند، میباید تا سر حد توان خود کار کنند. مدیریت نیز یک کار تمام وقت است.
5- تمام فعالیتهای رسمی یک سازمان با مقررات رسمی کنترل میشود و دانستن مقررات خود یک مهارت خاص تلقی میشود.
بطور خلاصه، دیوانسالاریها درگیر کار اداری هستند و این کار را بوسیلة توافقهای مشخص رسمی در مورد روابط پایگاهها و نقشهای مربوطه انجام میدهند.
وبلاگ حاضر وبلاگ گروهی دانشجویان روابط عمومی و روزنامه نگاری دانشگاه علامه طباطبایی بوده که تا تاریخ28 /7/87 توسط دانشجویان ورودى 85-86 کنفرانس های کلاسی خود را در آن نگاشته اند