پایگاه و نقش

پایگاه یک مفهوم اساسی در جامعه شناسی است. این مفهوم به معنی موقعیت و جایگاهی است که یک فرد می­تواند در جامعه و یا در یک گروه اجتماعی اشغال کند. مادر، لوله کش، دانشجو، کلیدساز و... در بحث کارکردها و نظم نظام اجتماعی، هر عضو جامعه کارکردی بر عهده دارد. درست تر این است که بگوییم: پایگاه­ها کارکردهایی دارند که آن­ها را نقش می­نامیم. پس نقش­ها وابسته به پایگاه­ها هستند. در واقع نقش­ها رفتارهای خاصی هستند که از اشغال کنندگان یک پایگاه انتظار می رود. مثال: اگر شما در پایگاه «مادر» قرار داشته باشید، رفتارهای خاصی از شما انتظار می­رود که از یک لوله کش توقع انجام آن رفتارهای خاص نیست. پس به طور خلاصه، پایگاه موقعیتی در جامعه است و نقش، انتظارات رفتاری است که به یک پایگاه وابسته است. پایگاه؛ یک موضوع مربوط به بودن است ولی نقش؛ مربوط به انجام دادن است. ما پایگاه­ها را اشغال می کنیم ولی نقش­ها را انجام می­دهیم. البته ما در زندگی اجتماعی خود، تعدادی از پایگاه­های اجتماعی را اشغال می­کنیم و در شرایط مختلف، نقش­های پایگاه­های متفاوت را برعهده می­گیریم.

انواع پایگاه

پایگاه­های انتسابی: هر گاه نتیجه موقعیتی باشد که فرد در آن متولد می­شود، آن را پایگاه داده شده یا محول می­گویند. مثل: نژاد، جنسیت و...

پایگاه­های اکتسابی: زمانی که پایگاه نتیجه تلاش فردی باشد و در طول زندگی بدست آید، پایگاه اکتسابی می­گویند.

نقش بازی کردن: به آن دسته از رفتارهایی گفته می­شود که از شما به عنوان اشغال کنندة یک پایگاه انتظار می­رود.

نقش پذیری: وقتی نقش پذیری اتفاق می افتد که شما نقشِ پایگاهی را ایفا می­کنید که واقعاً آن را اشغال نکرده­اید. البته نقش پذیری فقط یک سرگرمی نیست، بلکه می­تواند دیدگاه جدیدی را بر زندگی باز کند.

پایگاه و نقش در سه انگاره

انگاره کنش متقابل (تفهیمی، تفسیری): کنش متقابل نظریه‌ای است که بر اهمیت ارتباطات نمادین یعنی ژست‌ها و مهمتر از همه زبان در رشد فرد، گروه و جامعه تأکید می‌کند. این نظریه بیان می‌کند که رفتار اجتماعی ما به نقش‌ها و پایگاه‌هایی که مورد پذیرش ماست، بستگی دارد. همچنین رفتار اجتماعی ما، بنابر گروهی که بدان تعلق داریم و نهادهایی که در آن ایفای وظیفه می‌کنیم شکل می‌گیرد. بطور خلاصه، کنش متقابل اجتماعی بدون پایگاه­های اجتماعی قابل تصور نیست. سردمداران این انگاره عبارتند از: ماکس وبر، هربرت مید، هورتون کولی. این افراد معتقدند که جامعه فراتر از افراد نیست و حاصل تعامل با افراد است.

انگاره نظام اجتماعی (کارکردگرایی، پوزیتیویسم): پایگاه­ها در انگاره نظام اجتماعی از اهمیت کمتری برخوردار نیستند. تمام سازمان­ها و خود جامعه از پایگاه­ها ساخته شده و برمبنای آن­ها عمل می­کنند. بر فرض مثال: ساختارهای شرکت­ها و کارخانه­ها به خوبی اهمیت پایگاه­ها را در انگاره نظام اجتماعی به نمایش می­گذارند. بدین گونه که، خط مونتاژ کالایی بوسیلة نقش­های ناظر، مدیر، کارگرها، سر کارگر و... کار می­کند. که نقشه سازمانی یک شرکتی در واقع برای منظم کردن پایگاه­هاست، نه افراد. بنابراین، نظام­های اجتماعی نمی­توانند بدون پایگاه­ها به وجود بیایند. خلاصه، نظم اجتماعی خاصی در این انگاره و پایگاه­ها حکم­فرماست که باعث می­شود همة اعضای یک پایگاه یا یک جامعه بصورت پیوسته و با همبستگی با یکدیگر همکاری کنند. سردمداران این انگاره عبارتند از: امیل دورکیم، آگوست کنت. که معتقدند جامعه فراتر از افراد و دارای نظم اجتماعی است. هرچیزی که نظم اجتماعی را برهم زند ازنظر آنان انحراف محسوب می­شود.

انگاره تعارضی (تضاد، انتقادی): انگاره تعارضی نیز اساساً مبتنی بر پایگاه­های اجتماعی است. تعارض در نظریة تعارضی بین اشغال کنندگان پایگاه­های مختلف و گروه­های منزلت روی می­دهد: کارگران در مقابل مالکان، دهقانان در مقابل زمین­داران و... سردمدار این انگاره؛ کارل مارکس. که معتقد به: جامعه ملغمی از تضادها و کشمکش­هاست و تغییرات جامعه برای این گروه مهم است. سرانجام؛ مکتب انتقادی فرانکفورت در این پارادایم جای می­گیرد.

پس هویت­های ما بطور ضمنی تابع پایگاه­هایی است که اشغال می­کنیم.

نظریة برچسب

غالباً افراد، پایگاه­هایی را که از سوی اطرافیان به آن­ها نسبت داده می­شود می­پذیرند. در واقع، ما از طریق عکس­العملی که اطرافیانمان نشان می­دهند، پی می­بریم که کی هستیم.

گروه­ها و غیر گروه­ها

سه مبحث تجمعات، رده­های اجتماعی، گروه­ها را باید از یکدیگر تفکیک کرد.

تجمعات: جلسه، گردهمایی، تجمع یا میتینگ به یک قرار دو یا چند نفر می­گویند که به دور یکدیگر جمع می‌شوند و در مورد موضوع یا موضوعاتی به گفتگو می‌پردازند. در واقع، جمع شدن موقت گروهی از مردم که در طی چند ساعت به بحث و تبادل‌نظر و تصمیم‌گیری دربارة مسائل خاصی که ممکن است اجتماعی یا سیاسی باشد، می‌پردازند.

رده­های اجتماعی: رده یا رسته به انجمنی یا جمعی از افراد دارای یک یا چند ویژگی مشترک گفته می­شود. مثلا: آدم­های چپ دست در یک رده اجتماعی قرار می­گیرند. یا بازیکنان بیگانه از هم که در یک تیم نیستند، یک رده یا رسته را تشکیل می­دهند.

گروه­های اجتماعی:  منظور از گروه اجتماعی مجموعه­ای از افراد است که روابط قوی و نسبتاً پایداری با هم داشته و در بعضی از عقاید و احساسات با هم شریک بوده و دارای کنش اجتماعی هستند و هدف یا هدف­های مشترکی را دنبال نمایند.

برخی از ویژگی­های گروه­های اجتماعی

- منافع مشترک: اعضای یک گروه، علائق، اهداف و منافع مشترک با یکدیگر دارند. مثلاً: اعضای یک گروه محافظت از محله در حفظ امنیت محله با هم اشتراک منافع دارند.

- کنش متقابل: اعضای گروه با یکدیگر ارتباط و کنش متقابل دارند. معمولاً کنش متقابل "چهره به چهره" است. ولی گاهی اوقات کنش دو سویه نیز از فاصله دور برقرار می­شود.

- ساختار: گروه­ها تا حدودی دارای ساختار می­باشند. هرچند که این ساختار بسیار غیررسمی بوده باشد. یعنی گروه دارای یک مجموعه­ای از پایگاه­ها و روابط بین آن­هاست که روی آن­ها توافق شده است. حداقل، هر گروه یک ساخت رهبری دارد، هرچند که غیررسمی باشد.

- هویت: هویت یک جنبة حیاتی گروه بودن است. اعضای گروه باید احساس تعلق به چیزی بزرگ­تر از خودشان و بزرگ­تر از یک رابطة ساده با شخص دیگر داشته باشند. تا حدی می­توان گفت که گروه اتحادیه­ای از افراد است و مراسم گردهمایی یک کلاس، بازسازی چنین اتحادیه­ای است.

انواع گروه­ها

اولیه: روابطی که با همبستگی و همکاری صمیمی و چهره به چهره مشخص می­شود. و مهم­تر از همه اینکه آن­ها در شکل دادن به ماهیت اجتماعی و ایده­آل­های افراد نقش بنیادی دارند. بنابراین، روابط اولیه شامل آن­گونه روابطی است که شما با والدین، برادران، خواهران، همسر و نزدیک­ترین دوستان خود دارید. به همین جهت، گروه­های اولیه از افرادی تشکیل می­شود که بوسیلة روابط اولیه بهم پیوسته­اند و با یک "احساس­های" مشترک مشخص می­شوند. اعضای یک گروه اولیه تقریباً همدیگر را بطور کامل می­شناسند.

ثانویه: روابط ثانویه مبتنی است بر پایگاه­هایی که افراد اشغال می­کنند و نقش­های متقابلی که آن­ها را بهم پیوند می­دهند. مثل: اداره کارتان، اگر دانشجو باشید هر یک از کلاس­های شما می­تواند یک گروه ثانویه محسوب شود. ویژگی اصلی گروه­های ثانویه این است که شما با اعضای دیگر گروه برمبنای پایگاه­هایتان که درجهت اهداف و مقاصد گروه تنظیم شده­اند ارتباط برقرار می­کنید. به علاوه، در درون گروه­های ثانویه، گرایشی برای تشکیل گروه­های اولیه وجود دارد. تصور کنید که شما یکی از یکصد کارمند بخش حسابداری یک شرکت بزرگ باشید. مطمئناً این بخش، ویژگی­های یک گروه ثانویه را دارد. اما ممکن است شما با سه یا چهار کارمند دیگر آن بخش، دوستی نزدیکی پیدا کنید. بطوری که همه شما هر روز با هم نهار بخورید، دنبال کارهای یکدیگر بروید، ممکن است خارج از محل کار نیز دور هم جمع شوید. آن گروه کوچک دوستی، در بطن یک گروه ثانویه بزرگ، یک گروه اولیه به شمار می­رود.

مرجع: واژة گروه مرجع را برای توصیف گروه­هایی به کار می­برند که ما برای ارزیابی شرایط خاص خود به آن­ها رجوع می­کنیم. مثلاً: فرض کنیم که من یک نویسنده هستم ولی آنقدرها هم با نویسندگان دیگر وقت صرف نمی­کنم و عضو باشگاه نویسندگان هم نیستم و اکثر دوستان من نویسنده نیستند. با وجود این، نویسندگان قطعاً برای من یک گروه مرجع هستند. اگر کسی به نویسندگان توهین کند، ممکن است برای دفاع از "خودمان" اقدام کنم یا وقتی بشنوم کسی با آب و تاب درخصوص توانایی­های نویسندگان صحبت می­کند که چگونه آن­ها با کلمات صحنه­ای را تصویر می­کنند و جرقه اندیشه­های نوینی را رقم می­زنند، در درون خود احساس خوبی پیدا خواهم کرد. بدین ترتیب، گروه­های مرجع هدف و راهنمای رفتار می­شوند. 

سازمان

یک سازمان مجموعه­ای از توافق­ها (مقررات) است که بستری را می­سازد که در درون آن افرادی با هم کنش متقابل دارند تا به اهداف مشخصی برسند. در واقع، سازمان‌های رسمی به گروه­هایی از افراد اطلاق می‌شوند که برای رسیدن به یک هدف بسیار مشخص کوشش­هایشان را هماهنگ می­سازند. سازمان‌های رسمی معمولاً بزرگ هستند و با قواعد و سلسله مراتب مشخصی از اقتدار و مسئولیت می‌باشند.

همدوشی

گروهی از افراد که هدف مشترکی دارند و برای تحقق آن، هرکسی آنچه را که مناسب می­داند انجام می­دهد.

مثلاً: شاید شما و پاره­ای از دوستان تصمیم گرفته باشید که یک مهمانی کوچک فوری راه بیندازید. یکی از شما ممکن است مسئول خرید نوشابه و میوه، دیگری مسئول تمیز کردن خانه و یکی دیگر دعوت از مهمانان را عهده­دار شده باشد. یا شاید هریک از شما قسمتی از هرسه کار را انجام داده باشید. ولی در نهایت هرکسی درست همان کاری را انجام داده که موردنیاز گروه بوده، بدون اینکه نیاز باشد یک نفر سرپرست امور باشد. این نوع همکاری دفعی و سازمان نیافته، گاهی همدوشی خوانده می­شود. و به نظر نمی­رسد که همدوشی برای انجام کارهای پیچیده و یا وقتی که تعداد افراد درگیر بسیار زیاد باشند خیلی مفید باشد.

دیوانسالاری (بورکراسی)

مجموعه عملکردهای سازمان­های رسمی؛ دیوانسالاری نامیده می­شود.

برای اکثر مردم، دیوانسالاری تداعی صف­های طولانی، مقررات خشک، غیرشخصی بودن، فرم­ها و اعصاب خرد شدن­هاست. هرچند که دیوانسالاری لزوماً نباید این ویژگی­ها را داشته باشد.

مهم­ترین خصوصیات سازمان­های دیوانسالار از نظر ماکس وبر:

1- حدود اختیارات قانونی رسماً تعیین شده و قواعدی بر آن حاکم است. فعالیت­های عادی ضروری سازمان به عنوان وظایف رسمی مشخص شده است. و ساختار قدرت در سازمان به روشنی توضیح داده شده و همینطور وسایلی که به کمک آن­ها، هر عضو سازمان باید وظایف رسمی خود را انجام دهد تعیین شده است.

2- سازمان با سطوح مشخص قدرت بطور عمودی بنا شده است. مانند یک هرم. هرچه به سطوح بالاتر قدرت در سازمان برویم، از تعداد افراد کاسته می­شود. در نهایت، به یک شخص می­رسیم که در رأس سازمان قرار دارد.

3- کسانی که در یک دیوانسالاری دارای موقعیتی هستند، تعلیمات مخصوصی برای آن شغل دیده­اند.

4- در یک دیوانسالاری کاملا توسعه یافته، افرادی که موقعیتی را اشغال می­کنند، می­باید تا سر حد توان خود کار کنند. مدیریت نیز یک کار تمام وقت است.

5- تمام فعالیت­های رسمی یک سازمان با مقررات رسمی کنترل می­شود و دانستن مقررات خود یک مهارت خاص تلقی می­شود.

بطور خلاصه، دیوانسالاری­ها درگیر کار اداری هستند و این کار را بوسیلة توافق­های مشخص رسمی در مورد روابط پایگاه­ها و نقش­های مربوطه انجام می­دهند.