فصل اول : با تاریخ بیگانه ایم (صفحه ی 3تا1۱)
این که یکی از مسائلی که امروزه وجود دارد این است که ازافراد تحصیل کرده ی کشورگرفته تا بی سواد هایمان با تاریخ میانه و ارتباط خوبی ندارند زیرا همیشه به این صورت بوده است که حتی تحصیل کرده ی ما هم در دوران تحصیل با معلم این درس هم میانه وارتباط خوبی نداشته اند واین می تواند به عنوان یک مشکل ومعضل بزرگ در جامعه مطرح شود و این به نحوی است که افراد چیزی را که به عنوان شجره نامه ی مام اقوام و این که از چه طایفه ای هستند و.... را خیلی چیز گرانبهایی تلقی نمی کنند .این اوج فاجعه است پس این که تاریخ و پیشینه ی تاریخی خودرا بشناسیم خیلی مهم است وافراد امروزه ارزش واهمیت چندانی بااین نا آشنایی خود با تاریخ خویش ندارند واین موجب سرشکستگی آنها میشود. اگر به مباحث تاریخی ووقایع تاریخی وشناخت و وعواقب ونتایج آن ها بهای چندانی داده نشود، باعث می شود در همان حالت عقب افتادگی که هستیم بیشتر غرق شویم پس این که به گفته ی آقای نراقی در بخش اول ما با تاریخ خود بیگانه از تیتر آن مشخص است که کشورمان از این لحاظ در سرشکستگی و بدبختی خود غرق است.
فصل دوم : حقیقت گریزی و پنهان کاری ما (صفحه ی 33تا38)
آئینه اگر نقش تو بنمود راست خودشکن آیینه شکستن خطاست
ابتدا توضیح مختصری در مورد این شعر می دهم؛ ایم طور که من از شعر میفهمم این است که ما باید همیشه به دنبال حقیقت وواقعیت باشیم و نباید از واقعیت ها فرار کنیم زیرا اگر همیشه با حقیقت باشیم حقیقت هم با ما پیش میرود وحتما در مسائل مختلف به انسان ها کمک میکند.به گفته ی آقای نراقی ما ایرانی ها در مجموع علاقه ی چندانی به روبرو شدن با حقایقی که به هر دلیلی مطابق با میل و سلیقه ی ما نباشد ،نداریم. از بیماری های سختی که خدای نکرده یقه ی خودمان ویا عزیزی از اطرافینمان را گرفته تا عمعضلات ومشکلات اجتماعی مان ترجیح میدهیم ودر بهترین حالتمان با سکوت به آسانی از کنار آن میگذریم و صورت مسئله را پاک می کنیم ، غافل از این که به استناد ده ها توصیه انجام این گونه امور را خداوند به عهده ی ما قرار داده است وقرار نیست اگر کوشش در رفع معضل نکنیم خودبخود حل شود.امروزه در اکثر موارد کشورهمین پنهان کاری های مردم و دست اندرکاران است که اگر از ابراز آن در سالهای گذشته ترسی به خود راه نمیدادیم، مطمئنا امروزه به این وضع نبودیم واگر از بروز همین چند جمله هم جلوگیری می کردند ،خدا می داند که فردا با چه انفجاراتی روبرو می شدیم.
پس نباید پنهان کاری کنیم و همیشه باید آنچه را که هستیم همان را دربرابر افراد عرضه کنیم.واز حاشا کردن مشکل پرهیزکنیم اگرتا بحال قرار بود مشکلی حل شود یک کشور بی درد و مشکل بودیم
فصل سوم : ظاهر سازی ما (صفحه ی 38 تا44)
جان فدای نفس نادر مردانی باد که کم وبیش نگشتند به هر بیش وکمی
امروزه وقتی ما به افراد مختلف جامعه نگاه میکنیم ،می بینیم اکثریت قریب به اتفاق ما اصل تظاهر هستیم ، تظاهر به ادب ، تظاهر به نزاکت ، تظاهر به مکنت ،تظاهر به ثروت،قدرت وده ها صفت دیگر که به هر دلیل دوست داریم.
ما بااین مسئله ی ظاهرسازی همیشه روبرو بوده ایم من خودم وقتی در مورد وضعیت ایران در دوران مختلف تحقیق کردم دیدم یکی از مسائل مهم واساسی کشور همین ظاهر سازی ماست مثلا در دوران محمدرضاشاه پهلوی ،شاه به مردم می گفت که ما جزء کشورهای پیشرفته هستیم در صورتی که ما پیشرفته نبودیم و فقط تظاهر به توسعه یافتگی و پیشرفت می کردیم.
واین درحالی بود که از طرف کشورهای دیگر مورد حمایت واقع می شد و ادعا می کرد که ما توسعه یافته ایم پس نتیجه وجمع بندی کلی که از این فصل کتاب فهمیدم این بود که کلیه ی تجملاتی که صورت می گیرد و این همان است که ما به آن تظاهر می کنیم .پس نباید ظاهرسازی کنیم و برمی گردد به فصل قبل همان حقیقت گریزی و پنهان کاری های ما(صفحه ی 45تا 51) 
فصل چهارم : قهرمان پروری و استبداد زدگی ما (صفحه ی 53تا 58)
پیشینه ی این بحث فکر میکنم بحث خیلی مهمی باشد و حتی جالب هم میتواند باشد .امروزه خیلی برای کشورما سخت است که بگوییم کشورمان به قهرمان نیاز دارد در صورتی که تاریخ کشورمان مماوء است از قهرمان و قهرمان بازی و چیز عجیب این جاست که ما خودمان افراد قهرمان را معرفی می کنیم ،آن هارا ستایش می کنیم ولی در بعضی از مقاطع، خجالت آور است ولی واقعیت این است،پرستش کردیم و حتی درسطح خدا آنرا قرار دادیم ولی گاهی اوقات خودمان آن را مسخره می کنیم و یا حتی برای آن جوک میسازیم ولی به گفته ی آقای نراقی بررسی همه ی این رفتار هارا ناشی از شرایط جوی و اقلیمی کشور می دانست . تشنگی مفرط زمین ،بی آبی و.... می طلبد خوب پس وقتی ما قهرمان پروری نهایت هدفمان بود و به صورت طبیعی در طیفی قرار می گیرد که اگر از بالا دستی زور می شود یک جو آن را باید سرپایین دستی خالی کنی. حالا وقتی در یک جای جامعه حرفت را هیچ کس قبول ندارد یعنی رئیس نیستی ،چاره ی این نیت این زوررا شنیدن را یک جور باید بر سر زن وبچه و آنجارا تخلیه کرد وبعد میبینی خیلی آهسته و آرام با زور زیستن برایت شده یک عادت .بحثمان ای است که این استبداد و زورگویی برایمان ملکه شده است و این که با یکی دوتا مقایسه وگفتمان هم ک شبه حل شدنی نیست ،زمان زیادی برای این کار می خواهد واین مشکل استبدادزدگی وقتی بررسی میکنیم می بینیم گریبان گیر کشورهای مختلف است ولی آن در قضاوت ،مختلف است ولی قادر درمورد این مسئله بیشتر حرف بزنیم درمورد ادامه ی این بحث قهرمان پروری و استبدادزدگی ما 
فصل پنجم : خودمحوری وبرتری جویی ما (صفحه59 تا63)
امروزه ما می بینیم که این مسئله در کشورمان وجود دارد، به هر حال در این دنیای وانفسا به هرهرقمی شده یک کاری باید کرد،یک خودی باید نشان داد،شاید رانندگی با ماشین زمینه خیلی مساعدی برای این نشان دادن باشد؛قوانین خاص خودش رادارد ولی وقتی بررسی می کنیم حضور غیرفعال پلیس در جاده ها ونقض قوانین باعث شده ایران مقام اول تلفات را داشته باشد ولی خیلی به این مسائل توجهی نمی شود بعد آنزمان است که این هم وطن دقیقا به دلیل حس برتری جویی است که می خواهد همه ی دنیارا بادید خودش پیش برود وبه راحتی بقیه را کنار میگذارد وجالب است به قول روانشناس هادر ضمیر ناخودآگاهش علاقه به کمک به موضوع هم در وجودش جوش میزند(چون قهرمان به هر حال باید برای مردم کارهای خیر بکند) ما امروز در جامعه ای زندگی می کنیم که کلمه ی نمی دانم و بلد نیستم کمتر هر کلمه ی دیگری به گوشتان می خورد.چطور جماعتی تا قبل از این که بدانند که نمی دانند، به دنبال دانستن خواهند رفت؟ مگر چنین چیزی ممکن است؟ 
امروزه خود محوری وبرتری جویی ما باعث شده حتی وقتی در موضع نیاز به مشاوری را برای خود انتخاب می کنیم بدون این که خودمان بخواهیم کارمان با مشاور به جدل می کشد.پس این خود برتربینی وقدرت جوییی این جوری هم نیست که همیشه به خیر بگذرد از طرف دیگر عیب دیگر این برتری جویی ترسی است که در اثر نگرانی از دست دادن همین برتری مجازی که در اکثر اوقات اصلا وجود خارجی ندارد به وجود می آید ما ایرانی ها با تمامی ابراز قدرتمان ترسو هستیم و شجاعت را در مورد اخلاق خیلی لازم نمی دانیم. 
فصل ششم : بی برنامگی ما (صفحه ی 66 تا 77)
در این بخش از بی برنامگی کشورمان وعدم برنامه ریزی های درست صحبت می شود آقای نراقی می گوید گمان نکنم بی برنامگی ایرانی دیگر مقوله ای باشد که مجبور باشم برای اثبات وجود آن پا فشاری کنم کم وبیش همه بر این نقیصه ی بزرگ وقوف داریم برای کمتر کاری است که برنامه دراز مدت ومدون داشته باشیم وقتی می بینیم دولتی هایمان هم وقتی صحبت از برنامه ی دوم وسوم میکنند چون به هر حال این حرف ها را توی کتاب ها خوانده اند،هم خوششان می آید وهم باور دارند که باید این مدور باشد پس به دنبالش می روند می آیند یک سری اعداد وتاریخ و...می نویسند ولی بارها ما شاهد این بوده ایم که چون دبستر مناسبی برای این برنامه ریزی نداشتیم، چون مطالعه ی کافی روی آن نشده ومهمتر از همه چون تعداد زیادی در جریان آن اصلا وباطنا به برنامه ریزی اعتقادی نداشته اند حاصلش می شود همین که الان جلو رویمان است . ما در زمینه های مختلفی برنامه ریزی کردیم مثلا یا مسائل مربوط به روابطمان با کشورهای خارجی ویا حمل ونقل ، ما می بینیم که برنامه ریزی خوبی نداشته و بخاطر همین بی برنامگی ما است که در زمینه های مختلف از کشورهای مختلف عقب مانده ایم .به گفته ی آقای نراقی مسائل اجتماعی ،مسائلی نیستند که هر کدام را بتوانیم به تنهایی ومجزا از مسائل دیگر بررسی کنیم هرکدام از آن ها نشأت گرفته از عوامل دیگری است که خودش عاملی برای ایجاد ده ها معضل دیگر می شود. ساده انگاری است که فکر کنیم هرکس سهم خودش را اصلاح و تغییر کند این امکان ندارد ؛ یعنی با این عدم برنامه ریزی گاهی اوقات ما در سرنوشت اقتصادی خودمان در مقاطع مختلف با امکانات عملا هیچ کاره بودیم. بالأخر این بی برنامگی حتی میتواند در مسائل کوچک کشور نیز تأثیرگذار باشد
فص هفتم : ریاکاری و فرصت طلبی ما (صفحه ی 79 تا 86)
از قدیم به ما یاد داده شده که دروغ سرمنشأ فساد است وقتی پنهان کاری می کنیم یا دروغ می گوییم ،قاعدتا برای حفظ موضوعی که آن را به دروغ آمیخته ایم به تظاهر و ریاهم آلوده خواهیم شد.درست است که کلمه ی ریاکاری و دروغ خیلی سخت وسنگین است که برای کشورمان بکار ببریم ولی وقتی اقدامات کشور را بررسی می کنیم می بینیم در بعضی موارد چنین اتفاقی می افتد . به گفته ی آقای نراقی از دردناک ترین عواقب ریاکاری و عدم دسترسی به اعداد و ارقام وشاخص هایی است که مخصوصا در دنیای امروز بدون این آمار واطلاعات آجر را نمی توان روی آجر گذاشت شما در حالی که نمی توانید میزان مقبولیت یک دولت ،یک حکومت ،یک نظامی را به درستی تخمین بزنید چگونه می توانید روی تصمیم گیری های همین دولت ،همین حکومت،همین نظام ونتایج پیش بینی شده ی آن حساب باز کنید؟ پس برنامه ریزانمان اگر فرض را براین بگذاریم که حتی از تفکر، تفحص،برنامه ریزی و مدیریت از والا ترین شاخص ها هستند چگونه برمبنای این ارقام غلطی که دردست دارند می توانند برنامه ریزی کنند؟
در خیلی از موارد زرنگ بازی ها وریاکاری هایی صورت گرفته است خوب چرا فکر نکینم اگر به جای این زرنگ بازی ها یکرنگی بیشتری بود مدیریتی درست در کار بود و همه دست به دست هم می دادند و مسئله را خیلی زودتر از هلاکو تمام می کردند ودیگر 660 سال انتظار نمی کشیدند این سرعت ایرانی ها در زود به رنگ حریف در آوردن واقعا اعجاب برانگیزاست. یک نگاهی به دور وبر خودمان بیندازید می بینید همه چیزما مصنوعی وریاکاری وفرصت طلبی شده است عجیب است اسامی دکان های معمولی هم از این رنگ پذیری مصونیت ندارند.جالب کار این جاست که دربرخی مقاطع این ریاکاری به اصطلاح بین دوطرف روباز انجاممی شود و هردوطرف هم به بی اصلی آن باطنا اعتراف دارند ولی راضی هستند که همین نمایش را بازهم ادامه دهند . یک نمونه از فرصت طلبی ایرانی را که در عین حال خارج از جذابیت و هوشمندی همین ایرانی نیست را آقای نراقی بیان می کند فرض کنیم وارد یک جا می شویم که از مواقع ضمنی دچار مشکل می شویم،متوجه می شوید که در بسیاری مواقع ضامن مقطعی جریان یک دستور ولو این که این دستور دردوره ای به مناسبت ضروری ویا به تشخیص اشتباهی صادر گشته باشد،مانع از لغو آن می شود بدون این که خود مجری کوچک ترین اعتقادی به اصل دستور داشته باشد البته کم وبیش ریا وتزویر در اکثر نقاط جهان به ویژه در میان سیاستمداران پدیده شگفت وتازه ای نیست ولی مردم آن آلودگی را ندارند ودر نتیجه به زندگی ساده وبی آلایش خود ادامه میدهند.
فصل هشتم : احساساتی بودن و شعارزدگی ما (صفحه ی 87 تا 93)
ما ایرانی ها چه دوست داشته باشیم که به این صفت معترف شویم وچه دوست نداشته باشیم مردمی هستیم که در اکثر موارد احساسات ما در اتخاذ مسیر ما نقش تعیین کننده ای را ایفا می کند اگر بخواهیم نقطه ی مقابلی را برای خودمان به منظور روشن شدن هرچه بیشتر مطلب عنوان کنیم به گفته ی آقای نراقی مجبور خواهیم شد از خونسرد های معروف انگلیسی یاد کنیم. در اوایل انقلاب خیلی ها باور کرده بودند که دیگر نیاز به پلیس و دادگستری وبه طبع آن زندان ندارند زندان ها قرار بود به موزه و پارک و دانشگاه تبدیل شوند حالا بینید کار به کجا رسیده که معاون فرهنگی تربیتی زندان های کشور محاسبه کردند که در هر پنجاه ودو ثانیه یک نفر ارهی زندان می شود و بین خروجی آن وتعداد واردین هیچ تناسبی وجود ندارد این نتیجه ی طبیعی احساساتی است که بدون مطالعه بدون تعمق و بدون فکر اصل دادگستری را در اول کار نفی می کنند به این وآن هم ارتباطی ندارد این که بگویید این مسئول یا آن مسئول خود این مسئول هم به عبارتی قربانی همین طرز فکر احساسی است. مفهوم صرف من این نیت که خدای نکرده اول کار مردم ویا دولت اعتقادی به آنچه ابراز کرده بود نداشت، چرا داشت، منتها در ارزیابی اش آن چنان احساساتی شده بود که ادعا وگفته هایش برمبنای معیار درستی شکل نگرفته بود،فرقی نمی کند موضوع فقط محدود به پلیس ودادگستری نمی شود در آرمان خواهی های عدالت جویانه ای که در مسائل اقتصادی هم ابراز می کردیم همین طور،خواب آن چنان عدالت اجتماعی را می دیدیم که واقعا خودمان هم باور کرده بودیم که عدالت اقتصادی را برقرار خواهیم کرد،تولید را افزایش خواهیم داد،صادرات را اِل،واردات را بِلو.... حالا کارمان به جایی رسیده که وزیر ارشادمان می گوید ایران از نظر برخورداری از امکانات میراث فرهنگی و جهانگردی جزء پنج کشور اول دنیاست اما سهممان از درآمد جهان گردی یک هزارم آن است (واقعا دست همه ی دست اندرکاران درد نکند)تکرار می کنم علاقه ای ندارم که تمام کاسه کوزه هارا بر سر دولت بشکنم وفقط خودم را راضی کنم که تقصیر من نیست تقصیر دولت است .به عبارت دیگر رفتارهایمان متعادل نیست کینه هایی را هم که گاهی می ورزیم مقابل مهرورزی های بی حد ماست 
فصل نهم : ایرانیان وتوهم دائمی توطئه (صفحه ی 96 تا100)
این داستان توطئه خوشبختانه از آن مقوله هایی است که این اواخر اگر نه به اندازه ی کافی ولی به هر حال درباره اش سخن هایی هم گفته شده است و هیچ ربطی هم به وجود یا عدم وجود توطئه ندارد. بحث بر سر
توهم آن است. توهم وجود دائمی آن اعم از شخصی،اجتماعی ،کشوری ،حکومتی ،و.. والا تا دنیا دنیا بوده است هم برای آدم ها و هم برای جوامع وهم برای کشورها توطئه های تهدید کننده وجود داشته است و پدیده ی ناشناخته و جدیدی نیست. از توطئه وتوطئه گر هم کم ضربه نخورده ایم. منتها من منظورم این است که منِ ایرانی به دلایل خیلی زیاد از جمله ترس احتیاط ویا کم کاری وبه هرحال در نتیجه ترس از عدم موفقیت علاقمندم آن چنان دشمن بزرگی برای خودم فرض کنم وآن چنان خودم را در مقابلش زبون وناچیز جلوه دهم که عدم موفقیتم توجیه قانع کننده ای داشته باشد که اگر من موفق نشدم از ضعف من نبوده بلکه از قدرت بیش از اندازه ی طرف مقابل بوده است.صحبت بر سر این است که ما چگونه ایم که این دولتهای استعماری می توانند راحت از بسیاری از جاهای دیگر در این کشور به مقاصد خودشان برسند؟ چرا مثلا در حالی که تمام کشورمان،ارتشمان،سازمان اطلاعاتمان و... همه وهمه علی رقم این که گوش به فرمان آمریکا هستند، همین آمریکا این رفتار تحقیر آمیز را که با آلمانی های شکست خورده بعد از جنگ نمی تواند بکند ،با ما می کند؟ می بینید یک مسئله ی بسیار مهم که امروزه گریبان گیر کشور شده است این است که می بینند وقتی افراد دشمنی هم می خواهند بکنند به بیراهه می روند.یعنی نمی خواهند مسئولیت خویش را قبول کنند حتی اگر تهمت هم می زنند حاضر نیستند بگویند مثلا ما در درک این مورد یا مسئله اشتباه کرده ایم مسائل ژئوپولتیکی بود! چرا بخاطر این که بهشان بر می خورد حتی ممکن است در ابراز پشیمانی شان هم نوعی علو وتظاهر باید به چشم بخورد .فرقی نمی کند تجارتمان هم همین طور است به صورت کلی اعتماد نداریم خیلی کم ودیر اعتماد می کنیم،شک و سوءظن داریم و در این راه اولین کسانی که انگشت اتهاممان را به سویشان دراز می کنیم معمولا همه قهرمان های خود ساخته ی خودمان هستیم.
فصل دهم : مسئولیت ناپذیری ما (صفحه ی 101 تا 106)
ما ازاین اسم این عنوان می توانیم بفهمیم که به چه معناست ما امروز خیلی بااین جمله سروکار داریم واززندگی روزمره ی ما گرفته تا مباحث بسیار پیچیده ی کشوری؛اکثریت ماها افرادی هستیم که سعی می کنیم کاری را انجام دهیم ولی گاهی اوقات آن را طبق فرامین و به درستی بخاطر مسئولیت ناپذیریمان انجام نمی دهیم. متأسفانه امروزه ما شاهد این هستیم که اکثر روابطمان شفاهی است وجامعه بیشتر به این سمت تمایل پیدا کرده است وخیلی علاقه ی چندانی به نوشتن ومفاهیم کتبی نداریم به گفته ی آقای نراقی همین فرهنگ شفاهی مستقیما از همان مسئولیت نپذیرفتن ما نشأت گرفته است. از کودکی وجوانی و از سنین بسیار پایین عادت می کنیم در مسائل دور وبرمان مسئول نباشیم .خوب معلوم است حالا اگر از لابه لاسی همین عادت ها رفتیم روی صندلی مدیریت یک سازمانی نشستیم وقتی عمری عادت کردیم که مسئول نباشیم چگونه انتظار داریم بتوانیم در جایگاه مدیر یا سرپرستی ابراز مسئولیت کنیم؟ اگرهم بتوانیم این کار را انجام دهیم فقط در حدی است که توانسته باشیم تکلیف خودمان را رفع کنیم وقتی ما بررسی می کنیم می بینیم این مسئولیت نپذیرفتن از طرف کل جامعه به عنوان یک معیار و معضل پذیرفته شده است و این خیلی خطر ناک است.ببینید وقتی مسئولیت آن چه را که برعهده داریم نمی پذیریم آن ئوقت طبیعی است که آن را باید جای دیگر جبران کنیم واین مسئولیت را به جای خود هم که شده از کس دیگری بخواهیم توقعمان از دولت و حکومت زیاد می شود پس بدبختی ما در این است که مسئولین هم گاهی به همین اندازه کمِ مسئولیت پذیری هم که در جامعه موجود است لطمه می زنند آخر چرا،چرا ما نباید به عنوان یک جامعه ی اسلامی مسئولیت پذیر باشیم کاش می دانستیم در مورد تک تک کارهایی که به عهده مان استواز انجام آن ها سرباز می زنیم یا به درستی آن هرارا انجام نمی دهیم باید پاسخگو باشیم در برابر خدا ،البته این راهم بگویم درست است بعضی از حرفهای آقای نراقی یا اکثریت آن ها به درستی بیان شده است ولی باید بگویم که این نیست که بی مسئولیت نیستیم ولی آقای نراقی هم در این مورد به نظرم اغراق کرده است درست است که ما در بعضی موارد از بعضی لحاظ عقب مانده هستیم ولی در جاهای دیگر توانسته ایم موقعیت های زیادی را به دست آوریم.
فصل یازدهم : قانون گریزی و میل به تجاوز ما (صفحه ی 107 تا 112)
ز پیمان بکردند واز راستی همه کارشان کژی و کاستی 
همان گونه که از عنوان این فصل مشاهده می کنیم می بینیم که می خواهد در مورد قانون گریزی و دوری کردن از قانون وسرپیچی از آن ومیل به تجاوز ما شصبح کند وقتی که داریم به پایان این فصل ها نزدیک می شویم می بینیم که همه ی این فصل ها بیان کننده ی یک موضوع واحد وکلی است و اینکه در کل می خواهد جامعه ی ایران ،نحوه ی برخئردمان بایکدیگر، باور قهرمانان،قوانین حلا چه در داخل و چه در خارج. در این کتاب این مبحث واین فصل را این گونه بیان کرده است ما انسان ها به طور کلی قانون گریزیم، از قانون تمکین نمی کنیم حالا چرا این جور شده است؟حالا این چه اتفاقی افتاده است که این جور شده مباحث بسیار طولانی را می طلبد پس حتی قوانینی را که مطمئن هستیم برای رفاه و آسایش ما تنظیم کرده اند آلودگی هوارا ما واقعا می دانیم کشنده است و می توانیم با یک کار ساده ماشین هایمان را دوسه روزی آن هم حتی المقدور،اگر در خانه نگه داریم وبیرون نبریم مسأله حل می شود اما انسان هایی را که می بینیم حاضر نیستیم این کاررا انجام ندهیم ولی عدم رعابت واطاعت از قانون برایمان ملکه شده است دیگر به صورت عادت درآمده میل به تجاوز به قانون حتی در فرهیخته ترین افراد جامعه هم کم وبیش به چشم می خورد .در ایده آل ترین حالتی که از قانون تمکین می کنیم حالتی است که قانون تمکین شده فی المجلس برای ما فایده داشته باشد ویا لااقل مارا مستثنا کند وبرای بقیه اجرا شود. بارها بااین مورد روبرو شده اید: مثلا می خواهیم در یک جا کارمان زودتر راه بیفتد می گوییم حالا قانون را ول کنید ببینید میشود برای ما کاری بکنند یعنی به صورت واضح و روشن،تقاضای استثنایی شدن را از قانون انجام می دهیم و از اهمیت کاری هم که کردیم غافل می شویم. این
قانون گریزی که آقای نراقی به آن اشاره کردند می تواند موضوع صدها مقاله وتحقیق باشد کارشناسان باید روی آن ها بررسی کنند واز لحاظ جامعه شناسی بررسی های واقعی نیز صورت گیرد تا به امید این که شاید به یک نتیجه وجایی برسند که بتوانند حداقل این مشکل را کمتر کنند.
فصل دوازدهم : توقع و نارضایتی دائمی ما (صفحه ی113 تا117)
در این بازار اگر سودی است بادرویش خرسند است خدیا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
این فصل می خواهد در مورد توقعات وانتظاراتی که ما از دیگران ودیگران از ما دارند حرف بزند.مامعمولا وقتی در گفت وگوهای خودمانی قرار می گیریممی بینیم که وقتی می خواهند مارا مورد انتقاد قرار دهند می گویند: شما خیلی پرتوقع هستی ،شما فقط حرف خودت را قبول داری یا برعکس...؛بنابراین ما خودمان هم از کلیه ی توقعات الکی وبیهوده ای که از دیگران داریم کاملا آگاه هستیم ماافرادی هستیم به شدت پرتوقع؛حالا از خودمان،از دوستانمان،از دولتمان وخلاصه...از همه چیزوهمه کس از جمله خودمان طلبکار هستیم وطبیعی است چون این توقعاتمان به صورت دلخواه هرگز برآورده نمی شود نارضایتی پیامد قطعی آن می شود واین است که ما می بینیم با جامعه ای سروکار داریم که خیلی کم حاضر است لبخند رضایت را بر لبانش بنشاند ماها افرادی هستیم که حتی از خودمان هم توقع داریم ومی خواهیم آدم خیلی خوب وبرجسته ای در جامعه باشیم ولی لازم است بیاییم وبه این نکته فکر کنیم که لازم نیست ما شاگرد اول یا ممتاز باشیم بلکه باید سعی کنیم شاگرد خوبی در درجه ی اول باشیم.در زمینه های اجتماعی هم همینطورباید باشیم. در یک جای این فصل آقای نراقی : ای افراد انقدر از بخت سیاه وبد خود ننالید وضعتان بااین مقدار کاری که درطول روز انجام می دهید که (قبلا هم گفته ام)به مراتب بهتراز آن است که باید باشد.ماحتی در زمینه ی توقع از دوستانمان هم مشکل داریم تقریبا قریب به اتفاقمان می دانیم که از هیچ گونه فداکاری و گذشتی در حق اطرافیانمان و آشنایانمان کوتاهی نمی کنیم ولی در مقابل پاداش مناسبی از آنان نمی گیریم پس باید بیاییم ببینیم اگر واقعا ما در این حد فداکاری می کردیم که دیگر مدعیان آن طرف وجود نداشتند این مطلب خودش تضاد است خودش پارادوکس دارد که شدنی نیست.یعنی ما انسانها خودمان در این حدفداکار که ادعا می کنیم نیستیم اگر عادت کنیم که توقعاتمان را درحدی معقول نگه داریم باعث می شود رنجش هایمان را کاهش و رضایتمندی هایمان را در زندگی افزایش دهیم .پس قاعدتا باید عادت کنیم که نیازهایمان را،توقعاتمان را ،با امکاناتمان بسنجیم یعنی یک فرد 70 ساله نباید توقع سلامتی یک فرد 20 ساله را داشته باشد ماباید تکلیف را با خودمان روشن کنیم که با چه امکاناتی ،دنبال چه اهدافی هستیم در غیر این صورت ناراضی بودنِ تنها که دردی از ما دوا نمی کند . اگر امکانات را قبل از پیگیری نیازهایمان وآرزوهایمان به درستی تخمین نزنیم،برآورد نکنیم،ارزیابی صحیحی از آن به عمل نیاوریم می شود داستان بسیاری از این تحصیل کرده های خارج از کشورویا این دکتری ها،پس باید در حد امکان بتوانیم توقع ویا نارضایتی هایمان را درمورد یک موضوع با توجه به شرایط وامکانات سنجیده و آن هارا تا حد معقول کم کنیم تا بتوانیم با آسایش و راحتی زندگی کنیم.
فصل سیزدهم : حسادت وحسد ورزی ما (صفحه ی 119 تا124)
کلا ما دراین فصل به این پی می بریم که آقای نراقی آمده و جامعه ی ایران را به نقد کشیده است و می خواهد در مورد جامعه ی ایران بررسی های لازم را انجام دهد از جمله خصلت های منفی دیگری که بدون پروا می توان به هموطنان نسبت داد،حسادت وحسد ورزی است.از پیشرفت دیگران نه تنها خیلی خوشحال نمی شویم بلکه دربسیاری از مواقع حالت حزن واندوه نیز به ما دست می دهد.در این مبحث دلایل زیادی به همراه شواهد زیادتر برای اثبات وجود این روحیه ی مخرب در جامعه می توان ارائه کرد. کمی دقت وتأمل بیشتر در رفتار وروحیه ی خودمان وتعدادی از اطریافیانمان مارا به زودی به این واقعیت تلخ رهنمون خواهد شد. این مسئله حسادت وحسد ورزی ما به گونه ای است که چه در عوامل فردی وچه در عوامل اجتماعی پیش رفته است. مبادا گمان برید که این حسد ورزی فقط در سطوح اجرایی وسیاسی کشور جریان داشت که کار به این جا کشید؛خیر ،حتی خود مردم معمولی هم حسادت می کنند.همانطور که گفتیم حسادت هم جنبه ی فردی دارد وهم جنبه ی جمعی ؛اگر حسادت جمعی بستر مناسب را ایجاد نکند حسادت فردی هرگز نمی تواند در این سطح وبا این قدرت منشأ اثر باشد. این فصل نسبت به فصل های دیگر کتاب تفاوتی که دارد این است که مقدار مطالب گفته شده در خصوص مورد حسادت در این فصل کمتر از فصل های دیگراست.
فصل چهاردهم : صداقت ما (صفحه ی 125 تا 135)
ابتدای این فصل درمورد سخنان هرودوت مورخ یونانی و داریوش حرف می زند.آقای نراقی درمورد سخنان هرودوت وداریوش بیان می کند که این چیزها را برای آن دسته از هموطنانم آوردم که گمان می کنند تاریخ شروع انحطاط و انحراف ما از حمله ی اعراب به این طرف بوده است خیر این گونه نیست؛ انحطاط تقریبا از همان اواخر زمان هخامنشی به بعد کم کم شروع می شود وبعد با فروپاشی این سلسله و روی کار آمدن سلوکیان وپارتیان ادامه پیدا میکند. وسپس این انحطاط پس از اعتدال اولیه سلسله ی سامانیان دو مرتبه در اواسط همین سلسله اوج می گیرد تا آنجا که یک امپراطوری با این عظمت با یک حمله به قول باستان پرست ها چند عرب پا برهنه وبادیه نشین در هم فرو می ریزد ولی این ها دهمه حقیقت نیست ولی ما باید بدانیم آن چنان این ویروس دروغ در وجودمان آشیانه ی امنی پیدا کرده که خودمان هم غافلیم.باور کنید حتی به خودمان هم دروغ می گوییم !یعنی با تکرار این دروغ آن چنان قباحت آن در اذهان همه پاک شده که دیگر دروغ در مقابل پلیس،زن وبچه،در مقابل اداره مالیات،رئیس اداره و.... دولت- که دیگر توضیح نمی خواهند دروغگویی به دولت کم کم به صورت یک حق در آمده-امری عادی شده است. به گفته ی آقای نراقی دروغ مایه ی زایش تمامی فسادماست.
فصل پانزدهم : همه چیزدانی ما (صفحه ی 137 تا142)
ما امروزه به افرادی تبدیل شده ایم که اگر از ما یک سوال بپرسند حاضر نیستیم بگوییم جواب این سوال را نمی دانیم بلکه همیشه فکر میکنیم که ما همه چیز را می دانیم وحتی نمی گوییم که مااین را نمی دانیم بلکه جواب را نادرست می گوییم.ما انسان ها برخلاف آن چیزی که شعار می دهیم "پرسیدن عیب نیست ندانستن عیب است" باطنا بیشتر علاقه داریم از ما بپرسند وماهم قطعا جواب بدهیم حتی اگر جواب را حاضر نداشته باشیم .این طوری بهتر راضی می شویم ما معمولا در همه ی علوم متخصص هستیم،پزشکی،مسائل ترافیک ومشکلات پیچیده ی شهری که مدتها است برای ما حل شده است!در امور قضایی هم اگر محیط اقتضا کند بی اطلاعِ بی اطلاع نیستیم!امور سیاست بین المللی را که دیگر هیچ،مخصوصا اگر با یک مقدار زبان فرهنگی که بلدیم به سه برنامه ی رادیویی خارجی هم گوش داده باشیم.درامور اقتصادی که دیگر واقعا حرف نداریم!وصد البته تمامی پیش بینی هایمان اگر غلط از آب در آمده مطمئنا یک بدشانسی ناخواسته بوده است وبس.ما معمولا در زمینه های روان شناختی وروانشناسی نیز درمورد مراجعه به مشاور:معمولا به مشاور اعتقادی نداریم واگر هم روزی کاره ای شدیم ومشاوری را نه با هزینه ی خودمان بلکه از کیسه ی سازمان مربوطه استخدام کردیم بیشتر مربوط می شود به آن که ما بگوییم ومشاور محترم هم به به کند و سربرج حقوق را بگیرد وپی کارش برود. مشاور را به این معنی نمی گیریم که یعنی ، دراین قسمت سواد وشعور ودانش شمای مشاور از بنده ی کارفرما بیشتر است،شما بگویید ومن اعتماد کنم ،خیر،نه این گونه نیست ما به دنبال این نیستیم، همه چیز را معمولا خودمان می دانیم ولی حاصل تمامی این دانستن ما همین وضع است که می بینیم.واقعیت این است که نتیجه ی تصمیمات واقدام های امروز ما در بسیاری از موارد سال ها بعد مشخص می شود به این دلیل است که تأمل ، تحقیق ومشورت با اهل فن تا به این اندازه توصیه شده است. بحث این فصل درمورد همه چیزدانی ایرانی ها است که سخن به این جا کشید.جالب است که این هم وطن،چون همه چیز را می داند تمام حواسش را باید معطوف به حفظ ظاهر وژست این دانسته های وجود نداشته بکند،زودتر از هر جماعت دیگری هم فریب میخورد ببینید تا به حال یکی از این افراد وگروه ها حاضر شده است بیاید و به صورت شفاف گذشته ی خودرا نقد کند واشتباهاتش را برای مرئم برشمارد وزیان های ناشی از ندانم کاری هایش را مشخص کند واز مردم فعلا هوادارش و به ویژه از کسانی که مستقیم از عملکرد وی زیان دیده ویا آبرو باخته اند عذرخواهی کند ؟اصولا ما باید به خاطر داشته باشیم که کسانی که در صحنه های اجتماعی یک شبه پیدا می شوند و به اوج می رسند،با همان زاویه ای که آمدند با همان زاویه هم افول می کنند وفراموش می شوند.یعنی قهرمان هایی که به پشت گرمی همین طرفداران بزرگوار به خود می بالند یک روز متوجه می شوند آن چنان همه ترکشان کرده اند وبا سر به زمین خورده اند که خودشان هم باور نمی کنند .یعنی این که دوطرف به نوعی قربانی همدیگر می شوند واین حاصل اجتناب ناپذیر یک جو عوام زده است وفرجامی مختوم؛ یعنی اگر در همه جای دنیای پیشرفته ،متفکر وروشنگر جلو می افتد ومسئله ای را مطرح میکند وطرحی نو در می اندازد و سپس مردم آنرا با دانش ،شعور و سلیقه ی خود ارزیابی می کنند و احتمالا عده ای به آن گرایش دارند اینجا در بسیاری مواقع هنرمند،سیاستمدار وروشنفکرش دنبال توده ی مردم راه می افتد وخوراکی تهیه می کند که از معرف آن از قبل اطمینان کافی پیدا کرده است.به یک بار می شود فیلم ساز جسور،مقاله نویس جسور،ویا به قول امروزی ها حداقل مطلع به امور سیاسی!شجاع و مبارز!در صورتی که اکثر این ها دکاندارانی هستند که متاع سفارشی عرضه می کنند ،نه متاع مورد باور خودرا؛ در حالی که روشنگر همیشه باید آماده ی شنیدن لعن ونفرین های مخالفین خودش باشد واگر به ذهنش مطلب تازه ای رسید با جسارت آن را بیان کند.روشنگر وعالم باید پیشتاز باشد نه خودش پسِ تار جماعت؛ در نهایت جه زیبا می گوید برتولت برشت(نقل به مضمون) آن کس که حقیقت را نمی داند ابله است ولی آن کس که می داند ابله است ولی آن کس که می داند و آن راپنهان می کند یک جنایتکار است.
فصل پانزدهم : نمونه هایی دیگر از خلقیات ما (صفحه ی 142 تا 147)
این کتاب که از آقای نراقی است در واقع می آید و در مورد انواع خصوصیات وخلقیات ایرانی ها بحث می کند وهر کدام را یا به نحوی مورد ستایش ویا مورد نکوهش قرار می دهد.یک مطلب که دراین فصل آقای نراقی اشاره ی کوتاهی به آن می کند این است که خودخواهی ایرانی است واین که تمامی مسائل ،حوادث،اتخاذ تصمیم ها،قانون ها وحتی سرد وگرم ها یک متری دارد به نام خودم که تمامی دنیا را با آن متر می کند.کمتر اتفاق می افتد که بگوید فلان قانون که به تازگی در دولت یا مجلس وضع شده به ضرر من است ولی در مجموع قانون سودمندی است،ولی برای بقیه ی مردم خیلی مفید است.تقریبا امکانش اگر صفر نباشد خیلی کم است وبااین روحیه ی نفع طلبی فردی اگر همین حضرت قانون گذار ارشد چگونه می شود ازاو توقع بی نظری را در اتخاذ تصمیمش داشته باشیم مگر آن که مثلا قانون جدید در حیطه ی منافعش دخالتی نداشته باشد(حالا این منافع می تواند مادی باشد ویا گرایشی وایضا عقیدتی ،فرقی نمی کند) یکی دیگر از ویژگی ها ،کلی نگری است مثلا همه چیز به صورت مطلق یا سفید است یا سیاه و هیچ وقت ماها حاضر نیستیم بپذیریم که هر پدیده ، هر عارضه و... ترکیبی است از تعدادی صفات که می توانیم تعدادی از آن هارا مطابق میلمان تشخیص دهیم وتعدادی را خنثی وسر و.....از همسرمان هم همین انتظاررا داریم حتی شخصیت های تاریخی هم به دو دسته ی سیاه وسفید قسمت می کنیم ودرباره ی آن ها به قضاوت می نشینیم وکلی مباحث دیگر این ها همه می شود همان چیزی که آقای نراقی گفتند:قضاوتهای ما کلی است و اجزاءتشکیل دهنده ی کل در آن دخالت ندارند این است که ارزش صفات وعملکرد های مثبت بسیاری از آدم ها نادیده گرفته می شود ولو که وجود این آدمها برای این کشور وبرای این جامعه خدمات ارزنده ی را به ارمغان آورده باشد .متأسفانه ما ایرانی ها تعادل در قضاوتهای مان نداریم کسی که برایمان عزیز است می شود همه چیزمان واما لاف زنی که این در خیلی از بحث ها افراد این اصطلاح را درمورد اشخاص به کار می برند.

واما سخن آخر: (صفحه ی 148 تا 154)
شاید اگر قرار بود سرفصل هایی را همین جور برای رفتار های اجتماعی مان ردیف کنیم سخن به این زودی ها به آخر نمی رسید ولی ما باید ببینیم برای بررسی جامعه باید چکار کنیم،چه راهکار هایی را باید ارائه بدهیم ولی باید همه مان کمک کنیم هیچکس کنار نکشد پس اول ،باید بدون رودروایستی با خودمان واقعیت خودمان را حداقل برای خودمان روشن کنیم.وبه روی خودمان بیاوریم این را در این نوشته با بضاعت محدودم وبه قول مهندسین به صورت یک اتود ساده روی کاغذ آورده ایم دیگران هم همین را از زوایای ریز تری بررسی کنند تا اول بدانیم چگونه هستیم بعد برگردیم ببینیم چرا این شدیم؟خب اگر مشکلات رفتاری مان را حتی از خودمان هم کتمان کنیم به هیچ وجه حتی اگر در مرحله ی دوم هم راه را به جایی ببریم در مرحله ی سوم متوقف خواهیم ماند،نه مشروطه دردمان را دوا خواهد کرد نه دیکتاتور، و نه ..... دردما از خودمان است ولاجرم درمانش هم در خود ما .همه ی عیب هایی که برای این ایرانی عزیز برشمردیم درست ولی به قول معروف جمله عیبش تو بگفتی هنرش نیز بگو .ایرانی باهوش است ایرانی زیرک است ببینید فقط کمی که فرصت می گیرد خودش را چگونه برروی سکوی افتخار می برد.